چگونگی ساخت کانال سوئز به فرمان داریوش بزرگ - شاهنامه

چگونگی ساخت کانال سوئز به فرمان داریوش بزرگ

یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390

تندیس داریوش

عکس  از اینجا

  از شا

 پژوهش از: شاهین بهره مند 

چگونگی ساخت کانال سوئز به فرمان داریوش بزرگ

پیشینه عمیق و کهن مهندسی ایرانیان در دوران باستان ‌، با در نظر گرفتن آثار ساختمانهای باقیمانده از دوران هخامنشیان ، پارتیان و ساسانیان ، مجموعه حیرت انگیز تخت جمشید و... به خوبی روشن است. مهمترین موضوعی که در اینجا مورد گفتگو و توجه می باشد ایجاد کانال دریایی بوسیله ی مهندسان ایرانی به سرپرستی مهندس ارتاخه هخامنشی است که به فرمان داریوش اول هخامنشی بوجود آمده و افتخار آن برای همیشه از آن ایران و ایرانی است.

داریوش بزرگ با توجه به اهمیت راه های دریایی بویژه راه دریایی بین ایران و مصر در اواخر قرن ششم پیش از میلاد دستور داد کانالی بین دریای سرخ و دریای مدیترانه از راه نیل ایجاد شود تا کشتی های ایرانی به راحتی بتوانند از آن آبراه عبور کرده و در نتیجه راه بسیار کوتاهی بین ایران و مصر از طریق دریا ایجاد گردد. البته لازم به ذکر است که ترعه ای ( کانال) داریوش حفر کرد با کانال کنونی که در سال ۱۸۶۹ میلادی توسط مون فردیناند اوسپس حفر شد کمی اختلاف دارد زیرا ترعه ی کنونی از پورت سعید شروع و به خلیج سوئز منتهی شده درحالیکه ترعه ی داریوش کبیر قدری بالاتر از بوباستیس شروع شده و در نهایت در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق می شود.

به یادبود این کار بزرگ و پرارزش جهانی لوحه ی سنگی با خطوط میخی ، پارسی ، عیلامی ، بابلی و مصری در آنجا نصب گردیده شده :

منم داریوش ، شاه شاهان، شاه کشورهایی که تمام نژادها مسکون است ،شاه این سرزمین بزرگ تا آن دور ها ، پسر ویشتاسب هخامنشی ، من پارسی هستم و به همراهی پارسیان مصر را گرفتم ، امر کردم این کانال را بکنند، این ترعه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتی ها از مصر بوسیله این کانال بسوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.

در تابستان 512 پیش از میلاد مسیح ، داریوش از کاخ کوروش در پاسارگاد دیدن کرد. ظاهرا ً در این جا ناخدا اسکولاکس که از سوئز آمده بود ، گزارش کار خود را از کاوش کرانه های دریا تقدیم او کرد. به این ترتیب شاهنشاه دریافت که از راه دریا می توان از ایران به مصر سفر کرد. در پیش چشم دلش جلوه هایی از امکانات بازرگانی جهانی و در نتیجه رونق اقتصادی فرمانروایی پهناورش پدیدار شد که تا آن زمان به فکر کسی خطور نکرده بود و بدین ترتیب به این فکر افتاد که کانال سوئز را که فرعون نخو (595 – 610 پیش از میلاد) آغاز کرده اما بعد نیمه تمام رها کرده بود به انجام برساند.

اما حقیقت داستان این کانال ناتمام چه بود؟

داریوش خشنود از برنامه ی تازه ی خود با متخصصان مصری مشغول در پاسارگاد گفت و گو کرد ، اما نتیجه ای نگرفت. از این رو به طرف تخت جمشید حرکت کرد ، یا چنان که یک نبشته ی مصر می گوید :

به شهری که بیش تر از همه جا دوست می داشت.

در این جا نیز داریوش معماران و هنرمندان بی شمار مصری را که در کار ساخت کاخ او شرکت داشتند ، گرد آورد و درباره ی وضع کانال ناتمام سوئز پرسید ، اما سخنگوی آن ها در پاسخ گفت که آن ها نه این کانال را دیده اند و نه چیزی درباره اش شنیده اند. از این رو ، شاهنشاه بر آن شد که یک کشتی اکتشافی به دریای سرخ بفرستد تا محل دقیق کانال نخو و همه ی مسائل جانبی آن را معلوم کند.

در سال 510 ، ناخدای کشتی اکتشافی ای که به دریای سرخ فرستاده شده بود ، گزارش خود را درباره ی وضعیت کانال ناتمام نخو به شاهنشاه داد. متأسفانه این گزارش به صورت ناقص به ما رسیده است. به هر حال ، در آن سخن از شن و ضرورت حفر چاه ها برای تهیه ی آب آشامیدنی بسیار است.

اما مهم این گفته بود که برای به پایان رساندن کانالی که نخو آغاز کرده بود ، باید هنوز مسافتی در حدود 84 کیلومتر کنده می شد.

پس از آن داریوش فرمان مناسب را برای اجرای این برنامه که در آن روزگاران واقعا  غول آسا بود ، صادر کرد.

داریوش با این کار تنها به اثرات اقتصادی مسرت بخش راهی آبی از دریای مدیترانه به دریای عمان ، خلیج فارس و اقیانوس هند فکر نمی کرده است ، بلکه پایان فرخنده ی این کار اثر شگرفی بر رعایای او می گذاشت و خاطره ی لشکشی ناموفق علیه سکاها به جنوب روسیه را کمرنگ می کرد.

در این کانال دو کشتی با سه ردیف پاروزن می توانستند پهلو به پهلوی هم حرکت کنند. در نتیجه عرض آن را می توان در حدود 45 متر حساب کرد. اگر عمق کانال را اندکی بیش از سه متر بدانیم ، باید برای کندن مسیر 84 کیلومتری کانال ، دوازده میلیون متر مکعب خاک برداشته می شد !

ساتراپ اراونده می بایستی برای برآوردن فرمان شاه لشکری عظیم از کارگران مصری را به کار گرفته باشد. کارگران موفق شدند این کار را ظرف ده سال به پایان برسانند. در سال 498 کار نخستین کانال سوئز به پایان رسید. سال بعد شاهنشاه به همه ی درباریان خود از شوش عازم سومین سفرش به مصر شد تا با جشن و سرور کانال را افتتاح کند.

بنابراین در بهار 497 داریوش از شوش به مصر رفت تا کانال سوئز را افتتاح کند.

کانال از نیل و کنار بوباستیس (زقازیق امروز) در شمال قاره ی کنونی و نه مثل امروز از مدیترانه ، شروع می شد و نخست کانال قدیم نخو را به سوس شرق تعقیب می کرد ، تا حوالی اسماعیلیه ی امروز. اما به دریاچه ی تمساح نمی ریخت بلکه از دریاچه به سمت جنوب شرقی می رفت و دریاچه ی بزرگ تلخ را دور می زد و بعد از غرب کانال امروزی به طرف جنوب می رفت و تا برسد به سوئز و دریای سرخ. بدین ترتیب کانال داریوش بر خلاف کانال کنونی ، که از دریاچه ی تلخ می گذرد ، ظاهرا  فقط آب شیرین نیل را در خود داشت که کار کشتیرانی را آسان می کرد. در آن روزگار از بوباتیس تا سوئز چهار روز طول می کشید.

درباره ی جزئیات این کار بزرگ از خود داریوش اطلاعات بیشتری به دست می آوریم. داریوش در بلندی کنار کانال ، کاملا  در میدان دید کشتی ها ، سنگ نبشته های قائمی با بلندی بیش از سه متر از گرانیت صورتی بر پا کرده بود.

یک روی این سنگ های قائم ، نبشته های میخی پارسی باستان و عیلامی و بابلی داشته و در روی دیگر نبشته ای بوده به خط هیروگلیف مصری. امروز فقط بقایای سه سنگ قائم در دست است و چهارمی گم شده است و البته ممکن است زمانی شمار این سنگ ها بسیار بیشتر از این بوده باشد.

در متن های میخی بعد از ستایش اهورامزدا و نام و نشان شاه می خوانیم :  

داریوش شاه گوید من پارسی هستم. مصر را از پارس گرفتم. این جوی (کانال) را دادم ، از رودی به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می رود. پس از آن که این جوی به همان گونه ای که فرمان داده بودم کنده شد ، کشتی ها از مصر از میان این جوی به سوی پارس می رفتند. همانگونه که مرا میل و کام بود.

داریوش برای افتتاح کانال سوئز شاهزادگان و بلندپایگان بی شماری را فراخوانده بوده است. جشن یک سال پس از اتمام کار کانال در تابستان 497 برگزار شد.

می توان حدس زد که پس از پایان سخنرانی مراسم افتتاح شاهنشاه همراه با ولیعهدش خشایارشا سوار نخستین کشتی نخستین کاروان دریایی ای شده است که در کانال سوئز شراع کشید. سپس کاروان دریایی ای که متشکل از 24 کشتی بود پشت سر کشتی پرچمدار به سوی شرق به حرکت درآمد. احتمالا  داریوش با کشتی سه ردیفه ی خود تا سوئز همراه آن ها بوده است.

داریوش به هنگام افتتاح کانال سوئز 53 سال سن داشت. در این زمان او باید احساس کرده باشد که در اوج قدرت و توانایی است ، چیزی که از سنگ نبشته های قائم پیداست. 

 

سنگ نبشته ها و فرمان داریوش بزرگ برای ساخت آبراه بزرگ سوئز در مصر 

سرزمین مصر در 525 سال پیش از میلاد مسیح به تصرف کبوجیه پسر کوروش بزرگ ، دومین پادشاه هخامنشی درآمد. با این که مصریان چندین بار شوریدند تا استقلال خود را بازیابند و یک بار نیز برای زمان کوتاهی موفق به این کار شدند اما دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر که به غلبه ی اسکندر مقدونی پیوسته شد ، دوران پایان تمدن درخشان و دیرینه ی مصر و پادشاهی بومی فراعنه است.

از دوران فرمانروایی هخامنشیان بر مصر ، آثار و یادمان های پر شماری بر جای مانده است که بیشترین آن ها از زمان داریوش بزرگ است. این آثار ، از کوشش هخامنشیان برای سازندگی و اصلاحات اداری در مصر و نیز از روحیه ی مدارای مذهبی آنان حکایت دارد. یکی از مهم ترین آثار به جای مانده از زمان داریوش در مصر آبراهی است که رود نیل را به دریای سرخ پیوند می دهد .در طول مسیر این آبراه ، تا کنون پنج ستون سنگی یادمانی از این پادشاه شناسایی شده است.

ساخت آبراهی که دریای سرخ را به رود نیل و دریای مدیترانه متصل می کند ، سرگذشتی طولانی دارد. فراعنه ی مصر دست کم از هزاره ی دوم پیش از میلاد و شاید از هزاره ی سوم در اندیشه ی ساخت چنین آبراهی بودند و در زمان فرعون نخو (نخائو) (609 تا 594 پیش از میلاد) ساخت آبراه تا اندازه ی زیادی پیش رفته بود.

ابوریحان بیرونی در تحدید نهایات الاماکن از نخستین فرعونی که فرمان ساخت آبراه را داد با نام ساسسطراطیس یاد می کند ؛ در حالی که هرودوت (کتاب دوم ، بندهای 158 و 159) نخائو را آغازگر ساخت آبراه می داند. هرودوت همچنین نقل می کند که کار ساخت آبراه را داریوش به پایان رساند اما بیرونی و دیودور سیسیلی (کتاب یکم ، بند 33) آورده اند که داریوش از بیم اینکه تفاوت سطح دریاها موجب آب گرفتگی مصر شود ، از ادامه ی کار خودداری کرد و آبراه را نیمه تمام گذاشت. این دو تاریخ نگار متفقا ً گزارش کرده اند که ساخت آبراه در زمان بطلمیوس دوم (فیلادلفیوس 285 تا 246 پیش از میلاد) دومین پادشاه سلسله ی بطالسه (بطلمیوسیان) به پایان رسید. اما گزارش هرودوت مطابق با سنگ نبشته ی داریوش است و از پایان ساخت آبراه و روان شدن کشتی ها در زمان همین پادشاه حکایت می کند.

نظر استرابو در این باره مطابق با بیرونی است. او گزارش می دهد که حفر این آبراه را نخستین بار سوستریس پیش از جنگ های تروا آغاز کرد و داریوش آن را دنبال نمود. اما به همان دلیل پیش گفته از ادامه ی کار خودداری کرد (کتاب هفدهم ، بند 25). نام پادشاهی که استرابو نقل می کند ، شباهت فراوانی با نامی دارد که بیرونی آورده است. 

چنانکه در نقشه دیده می شود ، بخشی از مسیر این آبراه باستانی با مسیر فعلی کانال سوئز (در عربی قناه السویس) که در سال 1869 میلادی ساخت آن به پایان رسید. ، متفاوت است.

کانال فعلی سوئز از شهر سوئز در شمال خلیجی به همین نام که در انتهای بن بست دریای سرخ (دریای قلزم) واقع است ، آغاز می شود و پس از عبور از دریاچه های تلخ و تمساح به بندر پورت سعید در کنار دریای مدیترانه (دریای مغرب) می رسد. اما آبراه باستانی فقط تا دریاچه ی تمساح با مسیر فعلی کانال مطابقت دارد و از این دریاچه به سمت غرب می پیچد و به شرق بوباستیس (زقازیق امروز) می رسد که در کنار شاخابه ای از رود نیل واقع است.

تفاوت مسیر آبراه باستانی با امروزی در اهداف سازندگان آن ها نهفته است. هدف از ساخت این آبراه در دوران باستان (بر خلاف منظور سازندگان کانال سوئز امروزی) تنها پیوند دریای مدیترانه با دریای سرخ و اتصال آب های آزاد سرزمین های شرق و غرب نبوده است ، بلکه هدف اصلی تر ، پیوند دریایی شهرها و روستاهای بزرگ و پر شمار مصر و حاشیه ی رود نیل با سرزمین های شرقی و ایجاد راه آبی تجاری بوده است. به همین دلیل نیز هست که مسیر آبراه ، دریای سرخ و رود نیل را به یکدیگر متصل می سازد. 

آبراهی که در زمان فراعنه و داریوش برای اتصاف دریای سرخ به رود نیل و دریای مدیترانه ایجاد شده است ، دارای چهار بخش طبیعی و سه بخش مصنوعی است. 

بخش های طبیعی آبراه عبارتند از :

1- دریاچه ی بزرگ تلخ

2- دریاچه ی تمساح

3- شاخابه ای از رود نیل

4- رود نیل

بخش های مصنوعی و حفاری شده ی آبراه عبارتند از :

1- فاصله ی میان شهر سوئز تا دریاچه ی تلخ

2- فاصله ی میان دریاچه ی تلخ تا دریاچه ی تمساح

3- فاصله ی میان دریاچه ی تمساح تا شاخابه ی نیل که از وادی تومیلات می گذرد و به کنار شهر زقازیق می رسد.

از این جا به بعد کشتی ها از طریق شاخابه ی نیل به سوی رود نیل می رفته اند و سپس سوار بر نیل به شهرهای گوناگون عزیمت کرده و یا به دریای مدیترانه وارد می شده اند.

نظریه ای نیز وجود دارد که دریاچه های تلخ و تمساح بخشی از مسیر نبوده اند و آبراهه از کنار این دریاچه ها می گذشته است. در این باره استرابو نظر دیگری دارد. او نقل می کند که چون دریاچه ی تلخ بخشی از مسیر آبراه بوده است ، آب شیرین رود نیل موجب رفع تلخی آن و عزیمت ماهی ها و پرندگان به آن جا شده است. (کتاب هفدهم ، بند 25)

اکنون بخشی از این آبراه باستانی در ساخت کانال آبرسانی اسماعیلیه به کار رفته است.

داریوش پنج کتیبه بر روی سنگ گرانیت سرخ رنگ (سنگ سماق) در کنار این آبراه مهم نگاشته است که یادمانی از انجام این برنامه ی بزرگ و شگفت مهندسی و زمین پیمایی در عصر باستان است. سنگ ها بلندایی در حدود 34 متر دارند و بومی استقرارگاه خود نیستند ، بلکه از جای دیگری تهیه شده و پس از پایان سنگ تراشی در محل فعلی خود نصب گردیده اند. ظاهرا ً هر پنج نسخه رونوشتی از یکدیگر هستند و تفاوتی در مضمون با هم ندارند.

نخستین کتیبه در ابتدای آبراه و در نزدیکی شهر فعلی سوئز قرار دارد. دومین کتیبه در شهر شَلوف (الشَلوفه) است که امروزه در میانه ی ابتدایی در این شهر جای دارد. سومین کتیبه در ابتدای دریاچه ی تلخ و در محل شهر فعلی کبریت (کِبرِت) بر پا شده است. چهارمین کتیبه در نزدیکی شهر سرابیوم (سرابه اوم) و پنجمین کتیبه نیز در نزدیکی تل مسخوطه (تل المسخوطه) قرار دارد.

هیچ یک از این پنج کتیبه سالم باقی نمانده اند و آگاهی از محتوا و مضامین آن ها با قیاس با یکدیگر و اصلاح بخش های منهدم شده ی هر کدام با بخش های سالم مانده در نسخه ای دیگر ممکن می شود.

نخستین کتیبه را شارل دولسپس (Charles du Lesseps) در سال 1866 میلادی و در روند ساخت کانال سوئز شناسایی کرد و رونوشت های دیگر آن به مرور تا سال 1913 میلادی به دست آمدند.

سنگ های یادمانی داریوش به جز کتیبه و فرمان او ، در بر دارنده ی نقوش و نگارن هایی نیز هستند. شخص داریوش در یک سمت سنگ یادمان ها در جامه ی ایرانی و در برابر خدای ایرانی (اهورامزدا) و در سمت دیگر ، در جامه ی فراعنه مصر و در برابر خدای مصری (خدابانو ، نوت / نِت) دیده می شود. در هر دو سوی سنگ یادبودها ، نشان خورشید ، گوی بالدار بر بالای سر او و خدایان در اهتزاز است. در بخش مصری کتیبه و در زیر نقش داریوش و نوت ، نگاره هایی از نمایندگان سرزمین های تحت حاکمیت او در حالی که زانو بر زمین زده اند ، همراه با نام سرزمین متبوعه ی آنان به خطر و زبان مصری ثبت شده است. مشابه این نگاره ها در پایه ی تندیس سنگی داریوش که در مصر ساخته شد و در شوش به دست آمد نیز دیده می شود.

حضور داریوش در سنگ یادمان ها با تشریفات دوگانه ی ایرانی و مصری و نیز یادکرد توأمان او از خدایان ایرانی و مصری ، نشانه ای دیگر از احترام ایرانیان به آیین ها و باورداشت های ملت ها و اقوام دیگر و حتی ملل مغلوب است.

سنگ نبشته های یادمانی داریوش بزرگ در کنار این آبراه با نام کلی کتیبه ی داریوش در سوئز و با نشان DZ شناخته می شوند. هر تخته سنگ دو رو دارد که در یک روی آن کتیبه هایی به خطر ها و زبان های میخی پارسی باستان ، عیلامی ، اَکَدی (بابلی نو) و در روی دیگر ، کتیبه ای به خطر هیروگلیف و زبان مصری نوشته شده است.

متن های اَکَدی که در پایین ترین بخش سنگ ها قرار داشته اند ، تقریبا  به طور کامل از میان رفته و متن های عیلامی نیز بسیار آسید دیده است. در متن هیروگلیف مصری که بخش هایی از آن سالم مانده است ، مضامین و تعابیری وجود دارد که در متن پارسی باستان دیده نمی شود.

سالم ترین متن بازمانده به هیروگلیف در میان کتیبه های داریوش ، نسخه ای است که در نزدیکی تل مسخوطه قرار دارد.

در این متن ، نام داریوش به آوای مصری آن یعنی تریوش ، در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و خدابانو نوت نوشته شده است. او خود را و خدای خورشید را پسران نوت می خواند و یادآور می شود که به یاری و پشتیبانی نوت و کمانی که او تقدیم داشته است ، توانسته است همه ی دشمنانش را شکست دهد و همگان برایش خراج آوردند و در خدمتش هستند. او همچنین تبار خود را یادآور می شود و می افزاید که نوت دستان خود را برای یاری اش دراز کرده است.

در ادامه ی متن هیروگلیف ، نام شماری از پادشاهان پیشین مصر و ایران از جمله کوروش بزرگ آمده است که البته تا حد زیادی از میان رفته اند. نامبرداری و یاد نیک از پادشاهان پیشینِ یک ملت مغلوب و شکست خورده ، کاری جوانمردانه و بسیار نادر و استثنایی در جهان باستان و حتی در دنیای امروز است.

اما سالم ترین متن پارسی باستان در میان رونوشت های گوناگون این کتیبه متعلق به نسخه های شَلوف و کبریت است.

بخش نخست این متن ، یک سطر و یک واژه دارد که همانا نام داریوش به تنهایی است. این نام همانند متن هیروگلیف در یک قاب بیضوی در میان تصویر او و تصویر خدا (در این جا اهورامزدا) نوشته شده است.

بخش دوم دارای هفت سطر به پارسی باستان در سمت راست نگاره ها و پشت سر داریوش و نیز سطر چهارم به عیلامی و سه سطر به اکدی است که در سمت چپ نگاره ها و پشت سر اهورامزدا نوشته شده است.

بخش سوم که در بر گیرنده ی متن اصلی فرمان ساخت آبراه است ، در زیر نگاره ها ، دارای دوازده سطر به پارسی باستان و هفت سطر بازمانده به عیلامی است که ادامه ی متن عیلامی به همراه کل متن اکدی آن از میان رفته است. روی دیگر این تخته سنگ به مانند نسخه ی تل مسخوطه دارای متنی آسیب دیده به هیروگلیف است.

نستین آوانویسی و ترجمه ها از متن پارسی باستان را کایتان آندره ویچ کاسوویچ (C. Kossowicz) در سال 1872 در سنت پترزبورگ ، توتمن (H.C. Tolman) در سال 1908 ، ویسباخ (F.H. Weissbach) در سال 1911 و رونالد کنت (R.G. Kent) در سال 1942 به زبان های فرانسه ، انگلیسی و آلمانی منتشر کردند. این آوانویسی و ترجمه ها تا زمان رونالد کنت به مرور درست تر و تکمیل شد. ترجمه ی این نگارنده به ویژه بر خوانش کاسوویچ از متن اصلی و پیشنهادهای والتر هینتس (W. Hinz) برای تلفظ واژگان پارسی باستان و بازنگری در برگردان پیشین خود در کتاب کتیبه های هخامنشی (چاپ چهارم 1388) استوار است. 

ترجمه ی فارسی سنگ نبشته ی پارسی باستان داریوش بزرگ در سوئز

بخش نخست (DZa) ، بند یک :

داریوش (پارسی باستان : دارَیَوَهوش) 

بخش دوم (DZa) ، بند یک ، سطرهای 1 تا 7 :

شاه بزرگ ، شاهان شاه ، شاه سرزمین ها ، شاه در این زمین بزرگ ، پسر ویشتاسپ (ویستاسپَه) هخامنشی (هَخامَنیشیَه) 

بخش سوم (DZc) ، بند یک ، سطرهای 1 تا 4 :

خدای بزرگ است اهورامزدا (اهورامَزداه) ، که بیافرید آن آسمان را. که بیافرید این زمین را ، که بیافرید آدمی را ، که بیافرید از برای آدمی شادی را ، که داریوش را شاهی فرا داد ، که داریوش را شهریاری ای فرا داد بزرگ ، با اسبان خوب ، با مردمان خوب. 

بخش سوم ، بند دو ، سطرهای 4 تا 7 :

من داریوش ، شاه بزرگ ، شاهان˚ شاه ، شاه سرزمین هایی با گوناگون مردمان ، شاه در این زمین بزرگ ، پهناور و دورکرانه ، پسر ویشتاسپ ، هخامنشی. 

بخش سوم ، بند سه ، سطرهای 7 تا 12 :

گوید داریوش شاه ، من پارسی ام. از پارس (پارسَه) مصر (مودرایَه) را گرفتم. من فرمان دادم به کندن این آبراه (یَو˚یا) از رودی به نام نیل (پیراوَه) که در مصر روان است ، به سوی دریایی که از پارس می رود ، پس آن گاه این آبراه کنده شد ، چنان که فرمان من بود و کشتی ها (ناو˚یا) در این آبراه از مصر به سوی پارس رفتند ، چنانکه خواست من بود.

مقدمه ی داریوش در این کتیبه تفاوت هایی با دیگر کتیبه های او دارد. برای نمونه در این جا آفرینش آسمان پیش از آفرینش زمین آمده است و یا این که از آوردن عبارت معروفش :

یک شاه از بسیاران ، یک فرمانروا از بسیاران

خودداری کرده است. 

داریوش در کتیبه ی سوئز با آوردن عبارت :

از رودی به نام نیل که در مصر روان است ، تا دریایی که از پارس می رود 

ابتدا و انتهای آبراه را که رود نیل و دریای سرخ باشد ، مشخص کرده است. در این جا خواننده انتظار دارد که به جای « تا دریای که از پارس می رود » جمله ی « تا دریایی که به پارس می رود » نوشته شده باشد. اما گویا این متن در حالی دیکته شده که داریوش در پارس (ایران) بوده و به جای واژه ی آبیی واژه ی هَچا را به کار برده است ، در نتیجه متن کتیبه در یک جا از دید گوینده ی مقیم در مصر و در جای دیگر از دید گوینده ی مقیم در ایران نوشته شده است.

نکته ی دیگر در کتیبه ی داریوش اشاره ی او به گرفتن مصر است ، در حالی که می دانیم مصر در زمان کبوجیه تصرف شده بود. این نه یک اشتباه است و نه انتساب دست آورد پیشینیان به نفع خود ، بلکه این سخن داریوش اشاره به تصرف دوباره ی مصر پس از مرگ مشکوک کبوجیه و نبردش با حاکم ایرانی مصر دارد.

سنگ نبشته های ارجمند داریوش بزرگ هخامنشی در سوئز به همران بیش از یکصد کتیبه ی دیگر هخامنشی در مصر و آثار فراوان دیگری که از آنان در مصر به جای مانده است ، اسناد مهمی از حضور سازنده ی انان در کشورها و سرزمین های دیگر است. شاید نتوان از حمله ی هخامنشیان به کشورهای دیگر دفاع کرد اما رویکرد آنان به آبادانی و سازندگی و احترام به ادیان و باورداشت ها ، در قیاس با تباه کاری ها و ویرانگری های جهان گشایان دیگر ، ارزنده و ستایش برانگیز است.

گفتنی است کانال داریوش که دریای سرخ و رود نیل را به هم پیوند زد ، از 514 تا 414 پیش از میلاد بهره برداری می شد و کشتی های ملت های گوناگون از آن رفت و آمد می کردند. پس از آن که اسکندر مقدونی ریال مصر را تسخیر کرد ، یکی از جانشینان او به نام بطلمیوس دوم در 250 پیش از میلاد به بازسازی کانال پرداخت. در زمان حکومت تراژان امپراتور روم ، این مسیر لایروبی شد. هنگامی که مسلمانان مصر را فتح کردند ، کانال از گل و لای پر شده بود. عمرو بن عاص حاکم مصر به پاکسازی آن فرمان داد و از آن زمان این عرعه به خلیج امیرالمؤمنین معروف شد. این آبراه در سال 700 میلادی به فرمان منصور عباسی ویران شد و پر گردید.  

منابع :

بیرونی ، ابوریحان ، تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن ، ترجمه ی احمد آرام ، دانشگاه تهران ، 1352 

 

 

Feierabend, Peter, Egypt, Konemann, Germany, 2005

Hinz, Walther, Neue Wege im Altpersischen, Wisbaden 1973

Kent, Ronald G., Old Persian, Second Edition, American Oriental Soceity, New Haven, 1953

Perry, Cheryl, Egypt – Land and Lives of the Pharaohs Revealed, Global Book Publishing, Willoughby, Australia, 2005

 

 

 

 

 

 

 

 

در 

دریافت متن به صورت فایل  PDF از اینجا 

 

دریافت متن به صورت فایل Word از اینجا