آمدن زال به نزد مهراب کابلی - شاهنامه

آمدن زال به نزد مهراب کابلی

یکشنبه 19 تیر‌ماه سال 1390

 

 داستان را از اینجا بشنوید 

دریافت مستقیم فایل صوتی از اینجا

 

نشست خبرنگاری کنسرت سیمرغ 

حمیدمتبسم، استاد کزازی، همایون شجریان 

(نشست کنسرت سیمرغ)

   

 

 چنان بد که روزی چنان کرد رای

که در پادشاهی، بجنبد ز جای

برون رفت ، با ویژه گردان خویش

که با او یکی بودشان رای و کیش

2405

سوی کشور هندوان کرد رای

که در کابل و دنبر و مرغ و مای

بهر جای، کاخی بیاراستی

می و رود و رامشگران خواستی

گشاده در گنج و افگنده رنج

بر آیین و رسم سرای سپنج

ز زابل به کابل رسید آن زمان،

گرازان و خندان و دل  شادمان

یکی پادشا بود مهراب نام

زبردست و با گنج و گسترده کام

2410

به بالا ،به کردار آزاده سرو

به رخ، چون بهار و به رفتن، تذرو

دل بخردان داشت و مغز رَدان

دو کتف یلان و هُش موبدان

چو آگه شد از کارِ دستانِ سام

ز کابل بیامد، به هنگام بام

ابا گنج و اسپان آراسته

غلامان و هر گونه ای خواسته

ز دینار و یاقوت و مشک و عبیر

ز دیبای زربَفت و خزّ و حریر

2415

یکی تاج پر گوهر ِ شاهوار

یکی طوق زرّین ، زَبرجد نگار

سران هرچه بود او به کابل سپاه

بیاورد با خویشتن سوی راه

پذیره شدش زال و بنواختش

به آیین، یکی پایگه ساختش .

سُوی تختِ پیروزه بازآمدند

گشاده دل و بزم ساز آمدند

یکی پهلَوانی نِهادند خوان

نشستند بر خوان او فرٌ ُخان

2420

گسارنده ی می، می آورد و جام

نگه کرد مهراب را پور سام

خوش آمد هماناش دیدار اوی

دلش تیز تر گشت در کار اوی

چو مهراب برخاست از خوان زال،

نگه کرد زال اندر آن بُرز و یال

چنین گفت با مهتران زال زر

که :«زیبنده تر زین که بندد کمر؟»

یکی نامدار از میان مِهان

چنین گفت با پهلَوان جوان:

2425

«پس پرده ی او یکی دخترست

که رویش زخورشید نیکو ترست

ز سر تا به پایش بکردار عاج

به رخ چون بهشت و به بالای چو ساج

بر آن سُفت سیمینش،مشکین کمند

سرش گشته چون حلقه ی پایبند

رُخانش چو گلنار و لب ناردان

ز سیمین برش رُسته دو نار دان .

دو چشمش به سان دو نرگس به باغ

مژه تیرگی برده از پرّ زاغ

2430

دو ابرو به سان ِکمان طراز

بر او توز پوشیده از مشک، ناز

بهشتی است سرتاسر آراسته

پر آرایش و رامش و خواسته.»

برآورد مر زال را دل به جوش

چنان شد کز او رفت آرام و هوش

شب آمد، پُر اندیشه، بنشست زال

به نادیده بر، گشت بی خورد و هال

چو زد بر سر کوه بر، تیغ شید

چو یاقوت شد رویِ گیتی، سپید

2435

در ِ بار بگشاد دستانِ سام

برفتند گردانِ  زرّین ستام .

در ِپهلوان را بیاراستند

چو بالای ِپرمایگان خواستند.

برون رفت مهراب کابل خدای

سوی خانه ی زالِ زابل خدای.

چو آمد به نزدیکی بارگاه

خروش آمد از در که بگشای راه

بَر ِپهلوان، اندرون رفت گَوْ

بسان درختی پر از بار ِنَوْ

2440

دل زال شد شاد و بنواختش

وزان انجمن سر برافراختش

بپرسید:« که از من چه خواهی، بخواه

ز تخت و ز مُهر و ز تیغ و کلاه.»

بدو گفت مهراب که :ای پادشا !

سرافراز و پیروز و فرمان روا

مرا آرزو در زمانه یکی است

که آن آرزو بر تو دشخوار نیست

که: آیی به شادی سوی خانِ من

چو خورشید،روشن کنی جان من.»

2445

چنین داد پاسخ:« که این رای نیست

به خان تو اندر، مرا جای نیست .

نباشد بدین سام همداستان

همان شاه چون بشنوَد داستان

که ما می گساریم و مستان شویم

سوی خانه ی بت پرستان شویم

جز این هرچه گویی تو، پاسخ دهم

به دیدار تو ، رای فرّخ نهم.»

چو بشنید مهراب کرد آفرین

به دل زال را خواند ناپاک دین.

2450

خرامان برفت از بر ِتخت اوی

همی آفرین خواند بر بخت اوی

چو دستانِ سام از پسش بنگرید

ستودش فراوان چنان چون سَزید

از آن کو نه همدین و همراه بود.

زبان از ستودنش کوتاه بود

برو هیچ کس چشم نگماشتند

مر او را ز دیوانگان داشتند .

چو روشن ِ دل پهلوان را بدوی

چنان گرم دیدند و با گفت و گوی

2455

مر او را ستودند، یک یک، مهان

هم آن کز پس پرده بودش نهان:

ز بالا و دیدار و آهستگی

ز بایستگی، هم  ز شایستگی

دل زال یکباره دیوانه گشت

خرد دور شد، عشق فرزانه گشت

سپهدار تازی، سر ِراستان

بر این بر،بگوید  یکی داستان

که :تا زنده ام، چرمه جفت ِمن ست

خَمِ چرخ گردان نَهفتِ من ست

2450

عروسم نباید، که رعنا شوم

بنزد خردمند، کانا شوم

 

از اندیشگان، زال شد خسته دل

بر آن کار بنهاد پیوسته دل

همی بود پیچان دل ،از گفت و گوی

مگر تیره گرددش،از این آب ِروی!

همی گشت یک چند ،بر سر سپهر

دل زال زر، یکسر آگند مهر

همایش هزارمین .... در ادامه

  

 

 همایش بین المللی هزارمین سال سرایش شاهنامه

 

 

________________________________ 

وِیژگی های سبکی در زال و رودابه از شهرزاد: 

در مورد ویژگی های سبکی شاهنامه در پست های پیشین هم گفتگو کردیم. از طرفی در ابتدای شاهنامه خوانی گفتیم که ویژگی های اثری همچون شاهنامه از دو منظر قابل بررسی است. یکی از لحاظ ویژگی های سبک خراسانی و دیگر از دید زیبایی و نوآوری که خاص فردوسی است.
در یادداشت زیر تلاشم بر این بوده که ضمن پرهیز از تکرار مواردی که پیشتر اشاره شده، نمونه هایی از این هر دو را در داستان زال و رودابه (از صفحه 99 تا 121 نامه باستان) نشان دهم. امیدوارم اگر بعضی موارد تکراری است یا خیلی سودمند نیست دوستان به بزرگواری خودشان ببخشند:

1- استعاره های غیر حماسی: (به دلیل ماهیت و موضوع داستان شاید بیشترین استعاره های غیر حماسی را در این بخش ببینیم)
در ستایش رودابه و قامت و روی و موی او:
یکی "سرو" دید، از برش "گرد ماه"؛
نهاده به "مه" بر، ز "عنبر" کلاه
----
در ستایش لب و دندان سیندخت:
بپرسید سیندخت مهراب را
زخوشاب بگشود عناب را
----
در توصیف چشم و ابرو و بینی رودابه:
دو نرگس دژمّ و دو ابرو بخم؛
ستون دو ابرو چو سیمین قلم

2- تشبیه های نوآورانه و بدیع:
در ستایش رودابه:
دهانش به تنگی، دل مستمند؛
سر زلف چون حلقه پایبند

در ستایش زال:
رخ و جعد آن پهلوان جوان
چو سیمین زره بر گل ارغوان

****
در بعضی بیت ها زیبایی این تشبیه ها با تغییر کاربری ارکان تشبیه دو چندان شده (تشبیه تفضیل):

رخش پژمراننده ارغوان؛
جوانسال و بیدار و بختش جوان

رخ زال از لحاظ سرخی و لطافت و زیبایی گوی سبقت از ارغوان هم می رباید (در اینجا به توجه به کاربرد بجای "پژمراننده" که واژه ای است که به سختی در شعر می نشیند هم خالی از لطف نیست)

3- فردوسی بدون این که تلاشی به دشوار گویی و صنعت پردازی داشته باشد، در حدی متعادل و به زیبایی هر چه تمامتر از صنایع لفظی و معنوی به حد کافی بهره برده است. آنچه از صنایع لفظی که در گفتار فردوسی به کار گرفته شده بیشتر در خدمت هماهنگی و موزونی کلام است مثلن:
- صنعت موازنه در این نیم بیت:
دو /نرگس/ دژمّ و
دو /ابرو/ بخم
جزء نخست و دوم این نیم بیت موسیقی و تناسب زیبایی در شعر ایجاد می کنند.
****
و یا تکرار حروف اضافه/ ربط در این ابیات:
همان جوشن و ترگ و برگستوان؛
همان نیزه و تیر و گرز و کمان
---
خم اندر خم و مار بر مار بر؛
بر آن غبغبش نار بر نار بر.
****
هماهنگی صامت ها هم از دیگر صنایع لفظی پرکاربرد در شعر فردوسی است:
مثل روی و موی و رنگ و بوی در این ابیات:
نگه کرد زال اندر آن ماهروی؛
شگفتی بماند اندر آن "روی و موی"
سپهبد چنین گفت با ماهروی،
که ای سرو سیمین، پر از رنگ و بوی!

4- استفاده فراوان از صفت های فاعلی که در دوره های بعدی کمتر کاربرد دارند و بیشتر به شکل فعل مشاهده می شوند:
"چماننده" دیزه، هنگام گرد
"چراننده" کرکس اندر نبرد
"فزاینده" باد آوردگاه؛
"فشاننده" خون، از ابر سیاه
"گراینده" تاج و زرین کمر؛
"نشاننده" شاه بر تخت زر.

5- استفاده از گونه های کهنه کلمات که به تدریج در دوره های بعدی جای خود را به گونه های جدیدتری می دهند:
ایدر (اینجا):
که ایدر تو را باشد آرامگاه؛ / هم ایدر سپاه و هم ایدر کلاه

ابر (بر): ابر آفریننده کرد آفرین؛ /بمالید رخسارگان بر زمین
دقت در واژه رخسارگان هم خالی از لطف نیست در این بخش فردوسی چندین بار از واژه هایی مانند رخسارگان و دو رخ در معنای دو گونه استفاده کرده در خالی که امروزه این واژه را بیشتر به صورت رخسار و در معنای چهره و سیما استفاده می کنیم.

6- تصویر آفرینی های مختلف از یک رویداد و یا بیان یک موضوع در چند شکل مختلف: برای مثال تاریک و روشن شدن هوا در این داستان به دو گونه متفاوت بیان شده، از طرفی همان طور که می دانیم آمدن روز و شب بارها و بارها در شاهنامه به صورت های گوناگون از زبان فردوسی بیان شده است:

وصف شب:
بگفت این و برخاست آوای کوس؛
هوا قیرگون شد زمین آبنوس

چو خورشید تابنده شد ناپدید
در حجره بستند و گم شد کلید

آمدن روز:
چو زد بر سر کوه بر، تیغ شید،
چو یاقوت شد روی گیتی سپید

چو خورشید تابان برآمد ز کوه
برفتند گردان همه هم گروه

ستایش پروردگار:
که ای برتر از کژی و کاستی
بهی زان فزاید که تو خواستی

همی گفت: کای برتر از جایگاه!
ز روشن گمان و خورشید و ماه

7- آوردن فعل لازم در معنای متعدی (گذرا):
بمانم در معنای بگذارم:
بمانم به نزد شما این پسر
که همتای جان است و جفت جگر

8- آوردن فاعل مفرد برای فعل جمع:
پرستنده گفتند یک با دگر،
که آمد به دام اندرون شیر نر

9- افزودن نشانه نفی فعل «ن» به ابتدای فعل مرکب پیشوندی:
نبردارد به جای بر ندارد:
منوچهر هم رای سام سوار
نبردارد از ره بدین مایه کار

10- تغییر مصوت کوتاه (حرکت) واژه ها که تقریبن در تمام شاهنامه به فراوانی دیده می شود:
جُوان / جَوان  ؛  سَخُن / سُخَن  ؛  کَهُن / کُهَن
هر چند اساتید و زبان شناسان شکل نخست نگارش این واژه ها را اصیل تر و درست تر می دانند.

نکته دیگری که بد نیست در همین جا به آن اشاره کنم نحوه تلفظ "و" عطف است. سیروس شمیسا در کتاب کلیات سبک شناسی می نویسد:
Va تلفظ عربی "و" است و تلفظ فارسی آن O است. این واژه در پهلوی Ud بوده که هنگام اتصال U تلفظ می شده . به احتمال زیاد قدما (تا قزن 5 و 6) همه جا این تلفظ را رعایت می کردند.

 شهرزاد 

  

 ------------------------------------------