شاهنامه

تقابل در ادبیات ایران و جهان

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387

تقابل در ادبیات ایران و جهان ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

چند نکته درباره ی الگوی زسید فرشید سادات شریفی
دانشجوی دکترای ادبیات دانشگاه ادبیات شیراز - ادبیات غنایی 

1 . اشاره (طرح موضوع)

«ادبیات حماسی» یکی از انواع و شاخه های مهم ادبیات در جهان است و در ادب پر برگ و بار فارسی نیز، این نوع در گستره ی زمانی طولانی (از دوره ی مادها تا عصر حاضر) همواره حضور و نمود داشته است.

در این نوع ادبی، الگوها و بن مایه هایی به چشم می خورد که بارها تکرار شده اند.
«تقابل پدر و پسر» نیز از جمله ی این الگوها است که در ادبیات جهان و همچنین ادب حماسی کشورمان می توان نمونه های متعددی از آن به دست داد.

 

2 . چارچوب کلی الگوی تقابل پدر و پسر

خطوط کلی شکل دهنده ی این الگو چنین است که پهلوانی در جایی بیرون از شهر یا سرزمین خویش ازدواج می کند و فرزند او (که بدون حضو پدر به دنیا می آید و می بالد)، پس از سال ها به جستجوی او بر می خیزد و در اغلب موارد به شکلی نادانسته با پدر خویش روبرو می شود که این روبه رویی با درگیری همراه است.

سجاد آیدنلو، این طرح را «از مشهورترین و مکرّرترین بن مایه های داستانیِ مربوط به نبرد در ادبیّات جهان» دانسته است (آیدنلو، 1386 (1)، 249).

 

3 . مروری بر مهم ترین نمونه های شناخته شده ی این الگو در ادب جهان و ایران

الف) در ادب جهان

ظاهرا شناخته شده ترین نمونه ی این مضمون در سنّت حماسی و داستان پردازی قوم ایرانی، روایت رستم و سهراب در شاهنامه است و البته این بدان معنا نیست که این روایت در سطح جهان شناخته شده نیست. به عنوان نمونه ای از شهرت این داستان در سطح جهان می توان به این مطلب اشاره کرد که داستان مذکور برای پاتر نیز شناخته شده بوده و وی آن را به عنوان مبنای کار خود در امر پژوهش درباره ی نبرد پدر و پسر قرار داده است (حاصل این پژوهش به صورت کتابی منتشر شده است که برای آگاهی بیشتر در باب آن و نیز ترجمه هایش به زبان فارسی شماره ی 1-5-1 از بخش پیشینه ی پژوهش در فصل حاضر). به هر روی، در میان ملل دیگر، چند ده داستان مشابه برای داستان رستم و سهراب یافت می شود (برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره آیدنلو، 1386 (1): 249- 250؛ پاتر، 1384؛ خالقی مطلق، 1372: 53-78 مختاری، 1379: 211-227).

به علاوه، درباره ی نمودهای این طرح در ادب جهان باید گفت که مطابق بررسی جلال خالقی مطلق، از میان داستان های پر شمار نبرد پدر و پسر در ادب چهان، چهار روایت رستم و سهراب (ایرانی)، هیلده براند و هادو براند (آلمانی)، کوکولین و کنلای (ایرلندی) و ایلیا مورمیث و سکلنیک (روسی) بیش از همه در موضوع ، جزئیّات و ساختار به یکدیگر شبیه اند ( همان، 53) که درباب فرضیات مربوط به خاستگاه و ریشه ی این تشابه در ادامه ی مطلب سخن خواهیم گفت.

 

ب) در ادب ایران

بیشتر داستان هایی که پاتر در کتاب خویش گرد آورده است، رویارویی بین پدر و پسر را روایت می کند ولی بعدها و با گذشت زمان، به موازات این که این طرح داستانی به شیوه ها متفاوت و در قالب های متنوّعی روایت شده است، رابطه ی خویشاوندیِ دو طرف دخیل در تقابل نیز گسترش یافته و از پدر و پسر به خویشان نزدیک مانند: دو برادر ، برادر و خواهر ، نیا و نوه و مانند آن تسرّی پیدا کرده است.

سجاد آیدنلو، که به نظر می رسد تا کنون کامل ترین گزارش را در باره ی نمونهها،سیرو تغییرات این الگو در ادب فارسی ارائه کرده است، در این باب چنین می نویسد:


«روایات پهلوانی ایرانی پس از شاهنامه (داستان رستم و سهراب ) انواع گوناگونِ تقابل و درگیریِ دو خویشاوند نزدیک با نمونه های داستانی بسیار ملاحظه می شود. مثلاً در کوش نامه، کوش که رانده ی پدر و پرورده ی آبتین است، با برادر خود، نیواسپ، رزم آزمایی می کند و او را ی کشد  ... هم او در جای دیگر ندانسته با پدرش درگیر می شود ... امّا در ادامه پدر، او را می شناسد و به جانب خویش فرا می خواند. در شهریارنامه، شهریار نا آگاهانه با عموی پدرش، فرامرز که نقاب بر چهره افکنده است، نبرد می کند ... و با میانجی گری پاس پرهیزگار او را می شناسد ... بانوگشسپ، عمّه ی پدر شهریار، دانسته و برای اینکه زور و مردی او را بیازماید با شهریار می آویزد... گشتاسپ هم نادانسته با مادرش می ستیزد...

خارج از منظومه های پهلوانی، امیرحمزه، با دو پسر و نواده اش می ستیزد ... و در طومار نقّالی هفت لشکر، کثرت تکرارِ رویارویی و نبردهای افراد خاندان رستم (یلان سیستان )-  که طبق بررسی نگارنده هجده مورد است-  به افراطی ملال انگیز درباره ی این مضمون انجامیده چنان که گویی نقّالان و داستان پردازان به تأثیر از رستم و سهرابِ شاهنامه، حود را ملزم دیده اند که پدر، برادر و همة پسران و فرزند زادگان رستم را به مقابلة یکدیگر بکشانند . جالب است که در این مجموعه ، رستم با پدرش زال هم می آویزد.» (آیدنلو، 1386 (1): 250- 251)

 

به جز این موارد، باید از سه منظومه ی مورد بررسی در پژوهش حاضر نیز به عنوان نمونه های دیگر تقابل دو خویشاوند یاد کرد که بر طبق پژوهش سجاد آیدنلو، هم به لحاظ مسائل کلی و هم در جزئیات، نزدیک ترین روایات به داستان رستم و سهراب هستند و درباره ی آن ها در بخش های دیگر همین فصل و نیز فصول بعدی پژوهش حاضر به تفصیل سخن رانده ایم.

 

4 . مروری بر برخی از مهم ترین آراء درباره ی خاستگاه شکل گیری این الگو

با توجه به مطالب سطرهای پیشین (که بر وجود و تکرار الگویی مشابه در اقوام مختلف و با فرهنگ های متفاوت مهر تأیید می نهند)، مهم ترین سؤالی که در پیوند با این الگو پیش می آید، پرسش درباره ی خاستگاه و ریشه ی این تشابه خواهد بود. تا آنجا که جستجوی نگارنده در منابع مربوط به این مسئله نشان می دهد، پژوهش های پاتر و خالقی مطلق، کامل ترین و محققانه ترین جستجوها و تحلیل ها را درباره ی این موضوع در خود منعکس می کنند و همچنین فرضیات قابل تأملی را مطرح می نمایند که در اینجا به شکل خلاصه به آن ها اشاره می نماییم:

 

الف) تقلید از اسطوره ی  نبرد خدایان

بر طبق نوشته ی جلال خالقی مطلق، «در عصر رمانتیک که تمام روایات پهلوانی را تکامل سپسین اسطوره می دانستند معتقد بودند که خاستگاه همه ی افسانه های نبرد پدر و پسر- اصولاً خاستگاه نبرد پهلوان- اسطوره ی نبرد خدایان بوده است. ولی پس از آن که در سده ی نوزدهم کم کم از نظریات دوره ی رمانتیک راجع به گزارد اسطوره و روایات حماسی برگشتند، در توجیه موضوع نبرد پدر و پسر نیز نظریات دیگری به وجود آمد.» (خالقی مطلق، 1372: 62)

پاتر نیز در این باره می نویسد: «خانم وستون حدس زده که در مبارزه ی پدر و پسر ما یک نمایش رؤیایی از مبارزه بین خدایان جدید و قدیم گیاهان داریم که در بیشتر جشن های خرمنی و بهارانه، عبارات آیینی و عبادی آن دریافت می شود.» (پاتر، 1384: 111)

 

ب) عشق پسر به مادر و از بین بردن مانع این کار یعنی پدر

با توجه به اهمیتی که روابط پدر و پسر در مکتب روان شناسی فرویدی پیدا کرد ، موضوع نبرد پدر و پسر نیز در آثار او و شاگردانش به ویژه اُتورانک، جایگاه خاصی یافت. به عقیده ی فروید و شاگردش رانک، همه ی آثار در بر دارنده ی مضمون نبرد پسر با پدر در ادب جهان، از عشق نامشروع و ناخودآگاه پسر به مادر ریشه گرفته است و بدین معنا  پسر که پدر را حائلی میان خود و مادر می یابد، رفته رفته کینه ی او را به دل می گیرد و به نبرد با او بر می خیزد.

البته بی گمان نمی توان همه ی افسانه های نبرد پدر و پسر را با موضوع عشق پسر به مادر و نفرت او از پدر و یا مواردی از این قبیل توجیه کرد. به ویژه وقتی در نظر بگیریم که در روایاتی نظیر رستم و سهراب، انگیزه ی سهراب در جستجوی پدر نه تنها کوچک ترین نشانه ای از نفرت به پدر را در خود ندارد، بلکه کاملا عکس این مسئله را نشان می دهد. برانگیزاننده ی او در این جستجو، مهر به پدرست و این مهر آن چنان زیاد است که سهراب به محض روبرو شدن با رستم (بی آن که مطمئن باشد که او رستم است)، بی اختیار مهر او را در دل می گیرد و در واقع به سبب همین مهر است که پس از آن که رساندن پشت رستم به خاک می رساند، به راحتی فریب می خورد و او را رها می کند گویی که آماده ی یافتن بهانه ای برای این کار بوده است. به دیگر سخن، سهراب جان خویش را بر سر مهر به پدر از دست می دهد  نه در راه نفرت و کینه ی به او ( خالقی مطلق، 1372: 62-63).

 

پ)کوشش پسر برای به دست آوردن دارایی پدر

این نظریه را پاتر از قول محققی به نام لایبرشت در متن پژوهش خویش آورده و می نویسد: «توجه او به یک رسم و سنت در راراتونگا جلب شده است که بر طبق، آن پسر وقتی که بزرگ می شود برای مالکیت ثروت پدری با پدر خود می جنگد.» (پاتر، 1384: 112)

 

ت) قائل بودن به منشأ یگانه ی هند و اروپایی ایرانی برای مشابه ترین روایت های این مضمون

پیش تر گفتیم که خالقی مطلق نشان می دهد که از میان داستان های متعدد نبرد پدر و پسر، چهار روایت رستم و سهراب، هیلده براند و هادو براند، کوکولین و کنلای و ایلیا مورمیث و سکلنیک بیش از سایر موارد مشابه شان در زمینه ی موضوع، جزئیّات و ساختار با یکدیگر شباهت و نزدیکی دارند. در باب چرایی این پدیده گروهی از پژوهشگران معتقدند که این چهار روایت دارای یک خاستگاه واحد هند و اروپایی هستند و برخی از آنان نیز با مقایسه ی این چهار روایت، صورت اصلی (و البته فرضی) و خطوط کلیِ روایت هند و اروپایی آن را  بازسازی کرده اند و نتیجه گرفته اند که این اقوام، به هنگام کوچیدن، افسانه ی یاد شده را با خود برده اند و در هر محیط جدید، به سبب مسائل تاریخی و اجتماعی مخصوص آن، روایت تقابل نیز توسعه و دگرگونی ویژه ای را از سر گذارنده است.

 

 

ث) بازتاب آیین های زن سالاری یا مادرسالاری و برون مرز همسری

گروه دیگری از پژوهندگان،  وجود هر گونه ریشه ی مشترک را میان این چهار روایت انکار
می کنند و موضوع را چنین توجیه می کنند که در عصر مادر سالاری، زندگی سربازی نوع عادی زندگی برای مرد به شمار می رفته و چه بسیار بوده اند مردانی که به عنوان سرباز و پهلوان جنگی در خدمت یک امیر (حتی امیری بیگانه) در می آمده اند و در چنین شرایطی طبیعی است که در موارد زیادی پهلوان مجبور شود زن و کودک خردسال خود را واگذاشته و به عنوان فردی از سپاه، امیری را که از زادگاه خود می رفته یا رانده می شده، همراهی کند. و باز دور از ذهن نیست که همین پهلوان پس از سالیان درازی در زادگاه خود و یا جای دیگری با سپاهیانی روبرو شود که بر حسب اتفاق سر کرده ی جوان آن، پسر خود او است و بدین ترتیب پدر و پسر، به عنوان دشمن رویاروی یکدیگر قرار گیرند.

پیروان این نظریه معتقدند که اصولاً وجود همانندی میان افسانه ها را باید دلیلی بر یکسانی یا لااقل شباهت و نزدیکیِ مناسبات فرهنگی و اجتماعی در میان اقوام گوناگون دانست بدین معنی که چون در دو اجتماع مختلف، مناسبات و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی همگون وجود دارد، در هر دو اجتماع یک جهان بینی یکسان یا مشابه به وجود می آید و این جهان بینی در ادبیات هم تأثیر می گذارد و نتیجتا میان ادبیات آن اقوام نیز همانندی هایی ایجاد خواهد شد که نشانه و دلیل تأثر ادب یک قوم از دیگری یا هر دو از یک ادبیات سوم نیست.

این موضوع در مورد روایت های پهلوانی ای چون نبرد پدر و پسر نیز صادق است و چون دو پهلوان در وضعیت مشابهی قرار می گیرند دور از ذهن نیست که واکنشی همسان نشان دهند. به عبارت دیگر، بیشتر همانندی های موجود در این الگو زاییده ی یکسانی و همگونی طبیعت انسانی و نیز مشابهت و هم سطحی مناسبات فرهنگی و اجتماعی میان دو یا چند قوم و وحدت چارچوب آیین های پهلوانی و جنگی آن هاست. (خالقی مطلق، 1372: 53-78؛ همچنین برای کسب اطلاعات تکمیلی در این باب  پاتر، 1384: 112 به بعد؛ و مختاری، 1379: 211-227).

 

1-1-4. معرفی سه اثر حماسی ادب فارسی که این الگو در آن ها دیده می شود (به جز داستان رستم و سهراب)


برزونامه: منظومه ای متشکل از دو بخش و بر طبق جدیدترین تصحیح، 3738 بیت است. بخش اول این منظومه بی شباهت به داستان رستم و سهراب نیست. در این داستان، برزو- پسر سهراب- با سپاهیانی که افراسیاب در اختیارش گذاشته به ایران می آید و بی آنکه به نژاد خود آگاه باشد با رستم می جنگد. سرانجام نژاد او شناخته می شود؛ جنگ به صلح می انجامد و برزو به سپاهیان ایران می پیوندد. سراینده آن محمد کوسج است ( نحوی، 1387: 13-29 یا همو، 1379: 19-38).


جهانگیرنامه: منظومه ای است بالغ بر 6026 بیت که ظاهراً فردی به نام قاسم مادح در قرن هفتم آن را سروده است. داستان در شرح جنگ های جهانگیر- پسر رستم- با ایرانیان و سرانجام، درآمدن جهانگیر در سپاه ایران و سپس جنگ جهانگیر با رستم در مغرب است.


بانوگشسب نامه: این منظومه روایتی است از زندگی بانوگشسب، دختر رستم و نبردهای پهلوانانه ی او. ظاهراً این منظومه تنها حماسه ی ملی ایران زمین است که قهرمان آن یک پهلوان بانو است و این منظومه که در وصف جنگاوری های او سروده شده است، از رفتارهای قالبی زنانه (چون نرم خویی، لطافت، عشق آفرینی و افسون کنندگی که نقش های رایج زن در ادبیات فارسی هستند) تهی است. این منظومه در 1032 بیت سروده شده است و به نظر ذبیح الله صفا مربوط به نیمه ی دوم سده ی پنجم یا آغاز سده ی ششم هجری قمری است. ( کراچی، 1382: 13 و 14). همچنین روح انگیز کراچی تاریخ احتمالی سرایش آن را پس از سال 520 ذکر کرده است. ( همان، 14)

سراینده ی این منظومه تاکنون ناشناس مانده است و هیچ  حدس و گمانی نیز درباره ی هویت او وجود ندارد. زیرا در هیچ یک از نسخ به جا مانده از آن نام سراینده یا کاتب وجود ندارد ( همان، 17).

 

کتاب نامه (فهرست و مشخصات منابع و مراجع)

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->آیدنلو، سجاد (1384). «مهین دخت بانو گشسپ سوار»، کتاب ماه ادبیّات و فلسفه، سال هشتم، ش. 9 ، صص 34 ـ 45.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->________  (1386) (1). طبقه بندی و تحلیل مضامین و بن مایه های حماسی، اساطیری و آیینی در منظومه های پهلوانی پس از شاهنامه. تبریز: دانشگاه تربیت معلم آذربایجان. (رساله ی تحصیلی دوره ی دکتری).

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->ـــــــــــــ (1386) (2). نارسیده ترنج. اصفهان: نقش جهان.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->پاتر، آنتونی (1384). نبرد پدر و پسر در ادبیات جهان. ترجمه ی محمود کمالی. تهران: نشر ایدون.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->خالقی مطلق، جلال (1372). گل رنج های کهن. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر مرکز.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->ــــــــــــــــــــ (1381). سخن های دیرینه. به کوشش علی دهباشی. تهران: نشر افکار.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->ش. 17.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->کراچی، روح انگیز (مصحح و شارح) (1382). بانوگشسب نامه. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->مادح، قاسم (1380). جهانگیر نامه. به تصحیح دکتر سید ضیاءالدین سجادی. تهران: موسسه ی مطالعات اسلامی.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->مختاری، محمد (1379). حماسه در رمز و راز ملی. تهران: انتشارات توس.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->نحوی، اکبر (1379). تصحیح برزونامه. شیراز: دانشگاه شیراز (رساله ی تحصیلی دوره ی دکتری).

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->نحوی، اکبر (1384) (مصحح) . پهلوان شنگانی: بازنویسی و تلخیص برزونامه. تهران: انتشارات اهل قلم.

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->نحوی، اکبر (1387) (مصحح) . برزونامه. سروده ی شمس الدین محمد کوسج. تهران: مرکز نشر و پژوهشی میراث مکتوب.

 

 

حافظ به روایت تاریخ

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387

 

 http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8707190431

 

گزارش - فرهنگی
شماره : 8707190431
19/07/87 - 13:53



دیوان حافظ به روایت تاریخ

گزارش فارس از تصحیحات دیوان حافظ

خبرگزاری فارس: دیوان حافظ، مجموعه اشعار شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی است که شهره جهانیان است.

به گزارش خبرنگار فارس، دیوان حافظ تاکنون به بیش از 50 زبان زنده دنیا ترجمه شده است و مردمان اعصار مختلف از هر نقطه جهان، به سبب چند لایه بودن مفاهیم و معناهای آن، این کتاب را دوست دارند و گویی با خواندن شعرهای حافظ، منویات خود را از زبان دیگری می‌شنوند.
دیوان حافظ مجموعه اشعار حافظ را در بر می‌گیرد. اکنون، بیش از دویست سال از اولین چاپ رسمی این دیوان گذشته‌است، که در فاصله سال‌های 1200 تا 1206 هجری قمری در کلکته صورت گرفت.
در طول سال‌های اخیر، تصحیح‌های زیادی از دیوان حافظ در ایران صورت گرفته است که برخی از این تصحیحات علمی و پژوهشی هستند و همین جنبه باعث اعتبار آن تصحیح شده است و برخی از تصحیحات هم جنبه بازاری و غیرعلمی دارند که شاهد فروش و تجدید چاپ بسیاری از آن‌ها هستیم.
در میان معروف‌ترین تصحیحاتی که روی دیوان حافظ شیرازی انجام شده است و جنبه علمی و تحقیقی و پژوهشی آن بر سایر تصحیحات رجحان دارد، می‌توان به تصحیح مشترک محمد قزوینی و قاسم غنی، همچنین تصحیح مرحوم پرویز ناتل خانلری و تصحیح هوشنگ ابتهاج اشاره کرد.
تصحیح خلخالی اولین تصحیح است که اهمیت آن به همین تقدم است. این تصحیح حوالی سال 1300 هجری شمسی انجام شده است.
اهمیت تصحیح مشترک قزوینی و غنی به شناخت این ‌دو از عصر حافظ مربوط می‌شود که باعث شد فقط نسخه بدل‌ها برایشان حائز توجه نباشد و یک تصحیح دیوانی داشته باشند.
از آن‌جا که اکنون بیش از 30 سال از مرگ قزوینی و غنی می‌گذرد، ناشران بسیاری اقدام به چاپ تصحیح این‌دو از دیوان حافظ می‌کنند و همین باعث شده که تصحیح این دو علاوه بر صحت جنبه تحقیقی که تا حدی منتقدان و پژوهشگران را اقناع می‌کند، فروش خوبی هم در بازار نشر داشته باشد.
مرحوم ناتل خانلری از قدیمی‌ترین نسخه خطی نزدیک به عصر حافظ برای تصحیحش سود جست و همین ویژگی بارز تصحیح اوست. دیوان حافظ به تصحیح خانلری را انتشارات خوارزمی منتشر کرد.
از دیگر تصحیحات معتبر می‌توان که روزآمدتر است می‌توان به تصحیح هوشنگ ابتهاج با عنوان «حافظ به سعی سایه» اشاره کرد که انتشارات کارنامه ناشر آن، است.
بهاءالدین خرمشاهی نیز چند سال پیش دیوانی از حافظ را با مقایسه نسخه‌های خلخالی و بادلیان و بنجاب به طبع رساند که هرچند در مقایسه این نسخ پژوهش معتبری بود، ولی بسیاری آن‌را تصحیح دیوان حافظ به معنای واقعی و همه‌گیر به حساب نیاوردند. این کتاب را انتشارات ناهید منتشر کرد.
دیوانی حافظ به تصحیح سیدمحمدرضا نائینی، استاد حقوق نیز در سال 1348 توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد.
حافظ شیراز به روایت احمد شاملو، روایتی از دیوان حافظ که توسط احمد شاملو است که نخستین بار در سال 1354منتشر شد. ویژگی‌های این کتاب، علاوه بر آن‌که به هر حال روایتی از دیوان حافظ است که شاعر نوگرای معاصر ارائه داده‌است، در چند نکته‌ است؛ نخست روش تصحیح که علاوه بر مقایسه دیوان‌های مختلف به استنتاجات زیباشناسانه امروزی نیز مبتنی است. دیگر مقدمه بحث‌برانگیز که نظریات جدیدی در مورد زندگی و عقاید حافظ در آن مطرح شده‌است.
همچنین علامت‌گذاری غزل‌ها با نشان‌های جدید مانند: نقل قول، علامت سؤال و ... سرانجام شیوه حروف‌چینی غزل‌ها که طول بیت‌ها یکسان نیست و به‌جای مقابل هم نوشتن مصراع‌ها، مصراع‌ها زیر هم آمده‌اند و شکل گرافیکی غزل‌ها به شعر نو نزدیک شده‌ است.
مقدمه شاملو، در نخستین چاپ کتاب در 1354، دو واکنش مخالف قوی را موجب شد. واکنش نخست از سوی کسانی که حافظ را عارفی حافظ قرآن می‌دانستند و در مقدمه‌ شاملو، حافظ کفرگویی مخالف معاد و باورهای دینی، حداقل در نیمه دوم زندگی شاعرانه‌اش، دانسته شده ‌است، صورت گرفت و واکنش مخالف دیگر از سوی کسانی صورت گرفت که نسبت به روش شاملو در تصحیح دیوان حافظ اعتراض داشتند و این روش را ذوقی و غیر علمی می‌دانستند.
تصحیح شاملو از دیوان حافظ مورد نقد بسیاری از حافظ پژوهان، از جمله بهاءالدین خرمشاهی قرار گرفته‌ است. شهید مرتضی مطهری در رد نظریات شاملو، کتابی با عنوان «تماشاگه راز» نوشت و کار شاملو در تحریف دیوان حافظ و دست بردن در ترتیب ابیات را، بدون این‌که نامی از شاملو ببرد، مردود شمرد.
تصحیح دیگر، غزلیات حافظ براساس نسخه مورخ 813 هجری است که شامل تصاویر عکس‌برداری شده از صفحاتی که اشعار حافظ حاشیه‌نویسی شده‌‌اند، نیز هست.
این کتاب تصحیحی از 47 غزل حافظ است که در حاشیه نسخه خطی موجود در موزه «سالار جنگ حیدرآباد» هند نگه‌داری می‌شود و تاریخ رونویس شدن آن 813 هجری است و جزو قدیمی‌ترین نسخه‌های خطی که اشعاری از حافظ در آن یافت می‌شود طبقه‌بندی می‌شود. در فهرست نسخه‌های خطی سده نهم مربوط به حافظ در ردیف پنجمین نسخه قرار دارد و قدیمی‌ترین نسخه‌ای که از دیوان حافظ به‌دست آمده فقط 6 سال (807 هجری) قدیمی‌تر از این نسخه است.
حافظ به روایت کیارستمی، از جمله آخرین کارهایی است که در زمینه دیوان حافظ انجام شده است. این کتاب در 18 فصل و 693 صفحه، دربردارنده مصرع‌هایی از غزلیات حافظ است که کلمات آن به صورت مقطع در یک صفحه کامل آمده است.
حافظ به روایت کیارستمی را انتشارات فرزان‌روز با مقدمه بهاءالدین خرمشاهی در سال 85 منتشر کرد که خرمشاهی در مقدمه این اثر، به تحسین کار کیارستمی پرداخت.
این کتاب با انتقادات و واکنش‌های بسیاری مواجه شد و برخی از خرمشاهی پرسیدند که آیا اگر فرد دیگری غیر از کیارستمی چنین کاری را برای چاپ خدمتش می‌برد، او حاضر به چاپ آن بود؟
مدتی پیش هم حسن انوری، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با تألیف «تصحیح انتقادی حافظ» همت گماشت که در مراسم رونمایی آن بهاءالدین خرمشاهی پیشنهادی را مبنی بر جمع شدن عده‌ای از حافظ شناسان برای تصحیح نسخه نهایی دیوان حافظ مطرح کرد.
انتهای پیام/ش

شاهنامه سایت آریا بوم

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387

 http://www.aariaboom.com/content/blogsection/16/83/ 

انجمن دوستداران یادگارهای ایران 

آغاز نامه

پادشاهی گیومرث

پادشاهی هوشنگ

پادشاهی تهمورث

پادشاهی جمشید 

پادشاهی ضحاک 

پادشاهی فریدون 

پادشاهی منوچهر 

پادشاهی نوذر

پادشاهی زو طهماسپ

پادشاهی گرشاسپ

پادشاهی کیقباد

پادشاهی کیکاوس و رفتن او به مازندران

هفت خوان رستم

رزم کاوس با شاه هاماوران

داستان سهراب

داستان سیاوش

پادشاهی کیخسرو

داستان فرود سیاوش

داستان کاموس کشانی

داستان خاقان چین

داستان اکوان دیو

داستان بیژن و منیژه

پادشاهی لهراسپ

پادشاهی گشتاسپ

داستان هفت خوان اسفندیار

داستان رستم و اسفندیار

داستان رستم و شغاد

پادشاهی بهمن اسفندیار

پادشاهی همای چهرزاد

پادشاهی داراب

پادشاهی دارای داراب

پادشاهی اسکندر

پادشاهی اشکانیان

پادشاهی اردشیر بابکان

پادشاهی شاپور اردشیر

پادشاهی اورمزد شاپور

پادشاهی بهرام اورمزد

پادشاهی بهرام بهرام

پادشاهی بهرام بهرامیان

پادشاهی نرسی بهرام

پادشاهی اورمزد نرسی

پادشاهی شاپور ذوالاکتاف

پادشاهی اردشیر نکوکار

پادشاهی شاپور سوم

پادشاهی بهرام شاپور

پادشاهی یزدگرد بزه گر

پادشاهی بهرام گور

پادشاهی یزدگرد بهرام

پادشاهی هرمز یزدگرد

پادشاهی پیروز یزدگرد

پادشاهی بلاش پیروز

پادشاهی قباد پیروز

پادشاهی کسری نوشیروان

پادشاهی هرمزد

پادشاهی خسروپرویز

پادشاهی شیرویه

پادشاهی اردشیر شیرویه

پادشاهی فرایین گراز

پادشاهی پوران دخت

پادشاهی آزرم دخت

پادشاهی فرخ زاد

پادشاهی یزدگرد

پایان نامه

1984

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387

 ۱۹۸۴

 

 http://www.firooze.com/article-fa-603.html

 

نام آن جرم، اندیشه بود

رویا فتح‌‌اله زاده   ۱۳۸۷/۰۶/۱۷
بررسی جامعه‌ی توتالیتار در رمان 1984، نوشته‌ی جورج اورول

پیامدهای اجتماعی و سیاسی انقلاب روسیه بر نوشته‌های نویسندگان جهان تأثیری عمیق گذاشت. از پرآوازه‌ترین این نویسندگان جورج اورول است. او در رمان «قلعه‌ی حیوانات» روند انقلاب کمونیستی که به دیکتاتوری پرولتاریا می‌انجامد را در قالب داستان بیان می‌کند. داستان قلعه‌ی حیوانات نه‌تنها داستان بلکه مستندی از پیامدهای انقلاب کمونیستی به‌ویژه در روسیه است.

رمان قلعه‌ی حیوانات مسیر انقلاب‌های قرن بیستم را از آغاز تا استقرار بیان می‌کند و رمان «1984» شرایط استحکام آن نوع انقلاب‌ها و پیامدهای بعدی را که گسترش توتالیتاریسم است، نشان می‌دهد.

اورول به‌عنوان نویسنده‌ای متعهد رمان 1984 را که نمایانگر اعتراض و مخالفت او با دیکتاتوری  و توتالیتاریسم بود نوشت. او ضد یوتوپیایش را که این‌بار برخلاف یوتوپیای سنتی بر نفرت همه‌گیر، سوءظن و ترس و وحشت استوار است به استناد از حکومت توتالیتر در دوران لنین و استالین نوشت.

توتالیتاریسم
اصطلاح توتالیتر توسط جیووانی جنتیله، فیلسوف ایتالیایی ابداع گردید و مورد توجه موسولینی دیکتاتور رژیم فاشیستی ایتالیا واقع گردید و توسط او برای توصیف رژیم خودش به کار برده شد. از آن پس این اصطلاح معنی تحقیرآمیزی یافت و برای مشخص کردن رژیم‌های فاشیستی آلمان و ایتالیا طی جنگ جهانی دوم به کار برده شد و بعدها در مورد رژیم‌های کمونیستی پیشین در اروپای شرقی، چین و حتی در ارتباط با دولت‌های سنتی نیز به کار رفت. توتالیتاریسم دنباله‌ی سنت مطلق‌گرایی است که با کوشش برای کنترل هر چیزی در جامعه، مطلق‌گرایی را به حداکثر می‌رساند. اما تفاوت اساسی توتالیتاریسم با شکل‌های استبدادی دیگر مانند جباریت، مطلق‌گرایی و دیکتاتوری در این است که آن‌ها اطاعت می‌طلبند، اما نمی‌کوشند فراگیر باشند و جامعه را در تمامیت آن از نو شکل بدهند. اما توتالیتاریسم نه‌تنها اطاعت، بلکه اعتقاد را می‌طلبد.(1)


پیشینه‌ی توتالیتاریسم
توتالیتاریسم زاییده‌ی دیکتاتوری در دوران معاصر است. دیکتاتوری در شهر دولت‌های یونان باستان و در روم وجود داشت. در یونان اقتدار مطلق و نامحدودی به یک فرد داده می‌شد تا دولت را از بحران نجات دهد.

در سده‌ی بیستم به‌ویژه پس از جنگ جهانی اول دیکتاتوری گسترش بسیاری یافت. در ترکیه کمال آتاتورک، در ایران رضاشاه، در اسپانیا و چند کشور اروپای شرقی دیکتاتوری‌های دولتی پدید آمدند و در روسیه نیز دیکتاتوری پرولتاریا در 1917 برقرار شد.
 
در سده‌ی بیستم سه نوع دیکتاتوری شیوع یافت:
1- دیکتاتوری فاشیستی آلمان، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال
2- دیکتاتوری نظامی در برخی کشورهای آسیایی، آفریقا و امریکای شمالی
3- دیکتاتوری حزبی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جمهوری خلق چین

از عمده‌ترین دیکتاتوری‌های جدید برقراری حکومت توتالیتر است. در توتالیتاریسم مانند دیکتاتوری یونان باستان میان دولت و جامعه تفاوتی شناخته نمی‌شود. همه چیز در داخل دولت است و هیچ چیز فراتر از آن نیست.(2)

نظریه‌پردازان توتالیتاریسم

هانا آرنت
یکى از نظریه‌پردازان در حوزه‌ی نقد توتالیتاریسم است. مهم‌ترین اثر او با نام «عنصرها و خاستگاه‌هاى حاکمیت تام‌گرا» ماهیت چنین حکومت‌هایی را بررسی می‌کند. به نظر او ترور کامل، جوهر و ذات حکومت توتالیتر است، نظام‌های توتالیتر در تمام جنبه‌های زندگی عمومی و خصوصی افراد جامعه مداخله می‌کنند و کنترل سیاسی خود را بر همه‌ی سازمان‌های جامعه برقرار می‌کنند و ویژگی همه‌ی آن‌ها وحشیگری و کشتار زیاد است که توسط دولت انجام می‌گیرد. دولت‌های توتالیتر با از بین بردن تشکلات گروهی و طبقاتی جامعه‌ای مرکب از توده‌ی بی‌شکل ایجاد می‌کنند. جنبش توده‌ای جای نظام سیاسی را می‌گیرد. توتالیتاریسم مدعی پیروی از قوانین کلی طبیعت یا تاریخ است. وسیله‌ی اجرای این قانون کلی حکومت «هراس» است. توتالیتاریسم روابط انسانی را از بین می‌برد و می‌کوشد همه‌ی مردم را در یک موجود خلاصه کند و روابط میان انسان‌ها را ویران سازد.(3)

کارل. ف. فریدریش
از نظریه‌پردازان کلاسیک نظریه‌ی توتالیتاریانیسم است که در این زمینه تحقیقاتی اساسی انجام داده، او رژیم توتالیتر را بر حسب چهار ویژگی زیر تعریف کرده است:
1- ایدئولوژی کل‌گرا یا همه‌گیر  2- حزب واحد که نسبت به این ایدئولوژی متعهد است. 3- پلیس مخفی که قدرت آن بر پایه‌ی ترور و حشت نهاده شده است. 4- کنترل انحصاری سازمان‌های اقتصادی، رسانه‌های همگانی توسط دولت.(4)

بریژنسکی
بریژنسکی، برای ترسیم سیر تاریخی توتالیتاریانیسم تلاش کرد و بر این عقیده بود که بنیادهای نظری توتالیتاریانیسم ریشه در نظریات ماکیاولی، هابز، هگل، مارکس و نیچه دارد. به نظر او نظام‌های توتالیتر دارای شش ویژگی اساسی هستند: 1- ایدئولوژی واحده 2- سیستم تک‌حزبی 3- سیستم امنیتی رعب‌افکن 4- انحصار اطلاعاتی و رسانه‌ای 5- اقتدارگرایی نظامی 6- اقتصاد جهت‌دار تمرکزگرا.


جامعه‌ی توتالیتار در رمان «1984»،نوشته‌ی جورج اورول

حزب و در ورای آن، ایدئولوژی واحد:
رژیم‌های توتالیتر منکر حق موجودیت احزاب و گروه‌های سیاسی رقیب و هرگونه آزادی فردی هستند؛ هیچ نوع تساهل و تسامحی نسبت به حوزه‌های مستقل زندگی و فرهنگ وجود ندارد. هرچند ممکن است هدف روبنای ایدئولوژیک شکلی معین و والا از آزادی همگانی باشد، نتیجه‌ی واقعی چیزی نیست مگر الغای آزادی‌های شخصی و نفی تمام فعالیت‌های سیاسی بیرون از نظام دولت، افراد و گروه‌ها در یک نظام بسته و اجباری گرد هم می‌آیند، نظامی که بر مبنای آن نظم آتی دولت و جامعه تعریف می‌گردد و عامل پویایی بخش آن حس رسالتی ایدئولوژیک برای یک ملت بزرگ‌تر، یک نژاد برتر و یک طبقه‌ی مسلط است. این امر هماهنگ است با انحصار کامل دولت در دست یک حزب؛ حزب واحدی که نسبت به ایدئولوژی متعهد است و توسط یک فرد دیکتاتور رهبری می‌شود و تسلط بیش از حد حزب بر زندگی مردم از اصول چنین حکومتی است.

در روسیه پس از انقلاب، شوراها منبع اصلی مشروعیت سیاسی نظام جدید بودند تا این‌که در کنگره‌ی هشتم حزب در مارس 1919 با تجزیه‌ی حزب از شوراها نقش مسلط به حزب داده شد. به‌تدریج فعالیت آزاد شوراها، احزاب و آزادی بیان مطبوعات که از دیدگاه‌های دوران انقلاب بود، کم‌رنگ شد. در انتخابات مجلس مؤسسان برخلاف میل لنین بلشویک‌ها * آراء کمی کسب کردند زیرا مردم روستایی و دهقانان نسبت به آن‌ها بی‌اعتماد بودند. اما لنین بنابراین استدلال که پرولتاریا نمی‌تواند تابع دهقانان عقب‌مانده باشد به سرکوب و دستگیری منشویک‌ها و دهقانان انقلابی پرداخت. از سال 1922 گرایش به تمرکز قدرت به دبیرخانه کمیته مرکزی حزب زیر نظر استالین افزایش یافت و استالین بلشویسم را به‌صورت ایدئولوژی دولتی مقتدر درآورد. و با گسترش دستگاه حزب و بوروکراسی دولتی نمونه‌ای از حکومت توتالیتار را مستقر گردانید. (5)

در رمان نیز به مالکیت و نفوذ همه‌جانبه‌ی حزب در جامعه اشاره می‌شود:

«به لحاظ جمعی، حزب مالک همه چیز در اقیانوسیه است، چرا که اختیاردار همه چیز است و تولیدات را هر جور که مقتضی بداند مصرف می‌کند. در سال‌های بعد حزب توانست تقریباً بی‌هیچ مخالفتی به این پایگاه برسد، زیرا کل روند به صورت عملی، جمعی عرضه شده بود.» (ص 190)

و اعضاء حزب نیز بی‌چون و چرا موظف به اطاعت از حزب هستند و با چشم‌پوشی از عواطف شخصی وفاداری‌شان را ثابت می‌کنند.

«از عضو حزب انتظار می‌رود که هیچ‌گونه عاطفه‌ی شخصی نداشته و دمی از شور و شوق آسوده نباشد... و در برابر قدرت و حکمت حزب خاکسار و متواضع.» (ص 195)

و یا در جای دیگر:
«حزب به تو می‌‌گفت که واقعیت وجودی چشم‌ها و گوش‌هایت را منکر شوی. اساسی‌ترین و واپسین فرمان‌شان همین بود.» (ص 82)


پلیس مخفی بر پایه‌ی ترور و وحشت، تشویق خبرچینی و جاسوسی
یکی دیگر از ویژگی‌های اساسی حکومت توتالیتر استفاده از ترور و وحشت است که با شبکه‌ی گسترده‌ای از خبرچینان حمایت می‌شود و خبرچینی (حتی از درون خانواده) را تشویق می‌کند جوی از سوء‌ظن و ترس در جامعه به‌وجود می‌آورد. قدرت پلیس بسیار زیاد بوده و اغلب خودسرانه به کار گرفته می‌شود، به طوری که هیچ کس احساس امنیت نمی‌کند و عدالت بر حسب وفاداری به ایدئولوژی و مهم‌تر از همه به رهبر تصور می‌گردد.(6)

در رمان 1984 نیز کنترل کوچک‌ترین رفتار آدم‌ها حتی به حالتی مبالغه‌آمیز، اندیشه و فکرهایی که از سر می‌گذرانند توسط پلیس به چشم می‌خورد. همین کنترل همه‌جانبه به همراه رواج خبرچینی و جاسوسی عدم امنیت را باخود می‌آورد و این مسئله به کانون خانواده‌ها نیز کشانده می‌شود.

«پارسونز به غروری حزن‌آلود گفت: دختر کوچولویم از سوراخ کلید گوش می‌داده. حرف‌های مرا می‌شنود و روز بعد کف دست پلیس گشتی می‌گذارد. برای بچه‌ی هفت‌ساله واقعاً زیرکانه است. کینه‌ای از او به دل ندارم. راستش به وجود او افتخار می‌کنم. نشان می‌ده که در تربیتش کوتاهی نکرده‌ام.» (ص 216)

«در دوردست‌های دور، هلیکوپتری تا فاصله‌ی سقف خانه‌ها فرود آمد، لحظه‌ای به سان کاکل ذرت پرسه زد و دوباره با پروازی پیچان به سرعت برق دور شد. هلیکوپتر پلیس گشتی بود که از پنجره به درون خانه‌ی مردم سرک می‌کشید. با این حال پلیس‌های گشتی مسئله‌ای نبود. مهم پلیس اندیشه بود.» (ص 18)

و همان‌طور که بیان شد کنترل و دید همه‌جانبه چنان همه‌گیر است که هر کس در هر لحظه‌ای خود را در معرض دید می‌داند، به همین دلیل دچار چنین توهمی می‌شود که اندیشه‌هایش نیز کنترل می‌شود.

«قلم وینستون از روی هوس‌بازی بر روی کاغذ نرم لغزیده و با حروف درشت و زیبا نوشته بود: مرگ بر ناظر کبیر... نوشتن یا ننوشتن ناظر کبیر توفیری نداشت. ادامه‌دادن یا ادامه ندادن یادداشت توفیر نداشت. در هر صورت پلیس اندیشه دستگیرش می‌کرد. او مرتکب جرم اصلی شده بود، جرمی که حاوی دیگر جرم‌ها بود. اگر هم قلم روی کاغذ نبرده بود، باز هم مرتکب آن شده بود. نام آن جرم اندیشه بود.» (ص 31)

«عضو حزب از میلاد تا مرگ زیر نظر پلیس اندیشه زندگی می‌کند. حتی وقتی هم تنها است نمی‌تواند از این امر مطمئن باشد. هر جا که باشد، خواب یا بیدار، در حال کار یا استراحت، درحمام یا در رخت‌خواب، می‌توانند بدون هشدار جاسوسی‌اش را بکنند، بی‌آن‌که خودش از این امر بویی ببرد. هیچ یک از اعمال او مهر بی‌اعتنایی نمی‌خورد. دوستی‌هایش، استراحت‌هایش، رفتار او نسبت به زن و فرزندانش، حالت چهره‌اش به هنگام تنهایی، کلماتی که در خواب به زبان می‌آورد، حتی حرکات چشمگیر اندامش، تماماً زیر ذره‌بین جاسوسی قرار می‌گیرد. نه‌تنها هرگونه تخلف واقعی، بلکه هرگونه مردم‌گریزی، ولو به اندازه‌ی سر سوزن، هرگونه تغییر عادت، هرگونه شیوه‌ی رفتار عصبی که نشانی از جدال درونی داشته باشد، از ذره‌بین دستگاه جاسوسی پنهان نمی‌ماند. از هیچ سویی آزادی انتخاب ندارد.» (ص 194)

بازنویسی تاریخ و گذشته
در روسیه زمان استالین تاریخ به نفع موضع حکومت تغییر می‌یافت و آن نوعی از تاریخ در اختیار جامعه گذاشه می‌شد که سازگار با منافع حکومت بود. به همین دلیل اورول با دید طنز گذشته را تغییرپذیر نشان می‌دهد.

در مران نیز چنین آمده است:
«تغییرپذیری گذشته، اصل مسلم انگساک است. استدلال بر این است که رویدادهای گذشته وجود عینی ندارند، بلکه تنها در اسناد مکتوب و حافظه‌ی انسان‌ها ماندگارند. گذشته چیزی است که اسناد و حافظه‌ها بر آن گواهی می‌دهند. از آن‌جا که حزب بر اسناد و نیز ذهن اعضاء تسلط کامل دارد نتیجه این می‌شود که گذشته همان است که حزب به اداره‌ی خویش آن را می‌سازد. این نتیجه نیز عاید می‌شود که هر چند گذشته تغییرپذیر است هیچ‌گاه در هیچ لحظه‌ی مشخصی تغییر نپذیرفته است؛ زیرا هنگامی که به شکل مورد نیاز بازآفرینی شده باشد، آن‌گاه این شکل جدید گذشته است و گذشته‌ای دیگر نمی‌توانسته است وجود داشته باشد.» ص 196)

و این تغییر هر لحظه و هر زمان اتفاق می‌افتد.
«وینستون به محض فراغت از اصلاح پیام‌ها، تصحیحات بخوان و بنویس را به نسخه‌های مورد نظر تایمز سنجاق کرد و آن‌ها را داخل لوله فشار گذاشت. سپس با حرکتی ناخودآگاه پیام اصلی و پیش‌نویس‌های خودش را مچاله کرد و درون خندق خاطره انداخت تا طعمه‌ی شعله‌ها شوند. از آن‌چه در ظلمت نه‌ توی لوله‌های فشار روی می‌داد، اگر نه به تفصیل که به اجمال چیزهایی می‌دانست، به محض گردآوری و مونتاژ تصحیحات لازم در شماره‌های مورد نظر تایمز آن شماره‌ها دوباره چاپ می‌شد و نسخه‌های اصلی به وادی عدم سپرده می‌شد و نسخه‌های تصحیح‌شده به جای آن‌ها در بایگانی قرار می‌گرفت. چنین روند مستمر و تغییر نه‌تنها درباره‌ی روزنامه‌ها مرعی می‌شد که در مورد کتاب‌ها، نشریات ادواری و جزوه‌ها هم و پوسترها، اعلامیه‌ها، فیلم‌ها، نوارهای صدا، کارتون‌ها، و عکس‌ها نیز هم، هر نوع نوشتجات یا سندی که دلالت سیاسی یا ایدئولوژیکی داشت. روز‌به‌روز و تقریباً دقیقه به دقیقه، گذشته منطبق با کیفیت حال می‌شد. از این راه هرگونه پیش‌بینی حزب را با مدرک مستند می‌شد درست جلوه داد. هرگونه خبر یا اظهار نظری هم که با نیازهای حال در تضاد بود، از لوح هستی پاک می‌شد و دوباره رقم زده می‌‌شد. کار که انجام می‌گرفت به هیچ راهی نمی‌شد ثابت کرد که جعل حقیقتی صورت گرفته است.» (ص 49)

انحصار رسانه‌ها و سازمان‌ها و تحمیل اخبار به جامعه
تبلیغات ایدئولوژیکی در حد تلقین و توهم‌سازی: به کارگیری عنصر تبلیغ و تلقین از دیگر عوامل مؤثر در پابرجایی نظام‌های تمامیت‌خواه است البته این امر مستلزم در اختیار داشتن تمام دستگاه‌های تبلیغاتی از قبیل رادیو، تلویزیون، روزنامه‌های سراسری و همچنین نظارت بر نظام آموزشی و تربیتی و نهادهای فرهنگی و هنری و مذهبی است، البته با وجود تمام این امکانات نظام‌های توتالیتر از اعمال زور و خشونت چشم‌پوشی نمی‌کنند. و ارعاب منتقدان و سرکوب معترضان و نابودی مخالفان از دیگر عواملی است که با این حکومت‌ها همراه است. تحدید شدید مطبوعات، فیلترینگ اینترنت، جمع‌آوری ماهواره‌ها  همه برای از دست ندادن هژمونی رسانه‌ای و همان تبلیغات مذکور است.
در رمان 1984 نیز واقعیت زندگی نادیده گرفته می‌شود و اطلاعاتی که حکومت توتالیتر از طریق رسانه‌ها به مردم تزریق می‌کند واقعیت برشمرده می‌شود.

«آمار افسانه‌ای همچنان از تله اسکرین بیرون می‌ریخت. در مقام قیاس با سال گذشته غذای بیشتر، لباس بیشتر، خانه‌ی بیشتر، ظروف آشپزی بیشتر، سوخت بیشتر همه چیز بیشتر شده بود الا مرض، جنایت و جنون. سال به سال و دقیقه به دقیقه، هر کس و هر چیز به سرعت مدارج ترقی را می‌پیمود.» (ص 65)


کنترل و دید همه‌جانبه
این کنترل و دید همه‌جانبه ادامه‌ی همان پلیس مخفی و پلیس اندیشه در جامعه‌ی توتالیتر است با این تفاوت که این بار احساس کنترل پررنگ‌تر می‌شود و هر انسانی مدام دچار این تصور است که در معرض دید و کنترل قرار دارد و باید مطابق قانون مسلم رفتار کند.

«در هر طبقه روبه‌روی در آسانسور تصویر چهره‌ای غول‌آسا بر روی دیوار به آدم زل می‌زد. از آن تصاویری بود که نگارگری‌اش چنان ماهرانه است که چشم‌های آن، هنگام راه رفتنت دنبالت می‌کنند. زیر آن نوشته شده بود: ناظر کبیر تو را می‌نگرد.» (ص 17)

«پشت وینستون، تله اسکرین هنوز شرو ور می‌بافت. از قطعات آهن می‌گفت و مازاد بر احتیاج برای برنامه‌ی سه‌ساله‌ی نهم. تله اسکرین در آن واحد گیرنده و فرستنده بود. هرگونه صدایی را از جانب وینستون، که بلندتر از نجوایی آرام بود، می‌گرفت. وانگهی مادام که در دایره‌ی دید صفحه فلزی باقی می‌ماند، هم دیده می‌شد و هم صدایش شنیده می‌شد. البته به هیچ وجه نمی‌توانستی بفهمی که کدامین لحظه پاییده می‌شوی... باید با این فرض زندگی می‌کردی- از روی عادتی که غریزه می‌شد، این‌گونه زندگی می‌کردی- که صدایت شنیده می‌شود و هر حرکتی، جز در تاریکی، زیرنظر است.» (ص 18 و 17)

«سکه‌ای بیست و پنج سنتی از جیبش بیرون آورد. روی سکه هم، با حروف ریز و روشن، همان شعارها نقر شده بود. با سر ناظر کبیر بر روی دیگر سکه، حتی روی سکه هم، آن چشم‌ها دنبالت می‌کردند. روی سکه‌ها، روی تمبرها، روی جلد کتاب‌ها، روی پلاکاردها، روی تصاویر و روی بسته‌بندی سیگارها، همه‌جا همیشه چشم‌ها می‌نگرندت و صدا در خود می‌پیچدت. خواب یا بیدار، به هنگام کار کردن یا خوردن، درون یا بیرون خانه، در حمام یا در تخت‌خواب راه فراری نبود. چیزی از آن تو نبود جز چند سانتیمتر مکعب در درون کاسه‌ی سرت.» (ص 38)

«وینستون لحظه‌ای وسوسه شد که به یکی از مستراح‌ها برود و آن را بخواند. اما خوب می‌دانست که چنین کاری حماقت محض است. جایی نبود که بتوانی یقین حاصل کنی در آن‌جا پاییدن تله اسکرین‌ها مداوم‌تر از جای دیگر صورت نمی‌گیرد.» (ص 106)

«وینستون در شگفت شد که آیا جایی در این نزدیکی میکروفونی مخفی کرده‌اند. خود او و جولیا تنها به نجوای آرام با هم سخن گفته بودند و میکروفون گفتار آنان را ضبط نمی‌کرد، ولی نوای مرغ توکا را ضبط می‌کرد. شاید در آن سوی دستگاه، آدمی ریزه‌اندام و سوسک‌وار به دقت به آواز مرغ گوش می‌داد. اما توفان موسیقی آهسته‌آهسته بر بدن او ریخته می‌شد و با نور خورشید، که از میان برگ‌ها می‌تراوید به هم می‌آمیخت.» (ص 121)

پی‌نوشت
 *  بلشویک Bolshevik و منشویک  Menshevik جناح‌هایى از جنبش انقلابی روسیه بودند. بلشویک‌ها، معتقد بودند که طبقه‌ی کارگر باید رهبری انقلاب را به دست گرفته و در اتحاد با دهقانان، دیکتاتوری پرولتاریا و دهقانان را بر پا نماید و می‌گفتند که حزب باید بدون هیچ سازشی، مخالفت و برخورد شدید انقلابی با نیروهای بورژوایی و لیبرال‌ها داشته باشد.
حال آن‌که منشویک‌ها هم که مارکسیست هستند، بر این باور بودند در یک انقلاب بورژوایی در روسیه آن‌ها هم می‌توانند به‌صورت تاکتیکی در حکومت شرکت کنند تا به‌تدریج شرایط عینی برای به‌قدرت رسیدن طبقه‌ی پرولتاریا فراهم شود.

1- صبوری، ص 216
2- عالم، ص 284
3- بشیریه، ص 150
4- صبوری، ص 216
5- بشیریه، ص 156
6- صبوری، ص 218

منابع
بشیریه، حسین، انقلاب و بسیج سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، 1381
عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، نشر نی، 1373
صبوری، منوچهر، جامعه‌شناسی سیاسی، انتشارات سخن، 1381
اورول، جورج، 1984، ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر

صد سال تنهایی

پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387

http://lightroad.blogfa.com/post-3.aspxسال تنهایی

   نام کتاب : صد سال تنهایی _ one hundred years of solitude_صد سال تنهایی یا به زبان اسپانیایی « Cien anos de soledad»
نویسنده : گابریل گارسیا مارکز در مورد خود کتاب چند جمله کوتاه می گویم و سپس این خلاصه را تمام می کنم.ناتالیا جینز بورگ نویسنده بزرگ ایتالیایی در باره این کتاب می گوید : ... صد سال تنهایی را خواندم.مدتها بود اینچنین تحت تاثیر کتابی واقع نشده بودم . اگر حقیقت داشته باشد که رمان مرده است یا در احتضار مردم است پس همگی برای این اخرین رمان برخیزیم و سلام بگوییم. همچنین منتقد مجله نیوزویک می گوید : کتابی است که مدتها در بین ما خواهد ماند.منحصر به فرد است.سراپا جادوست . معجزه گر است. اما در مورد نوسنده باید بگویم که او در سال 1928 در کلمبیا به دنیا امده و یکی از جوایزی که او دریافت کرده است جایزه بزرگ ادبی رومولو گالگوس در سال 1972 است.

( ماکاندو ) شهر رویا ها اسم شهری بود در تخیل گابریل گارسیا مارکز برپا شده بود و کتاب روایت صد سال یک خانواده به اسم بوئندا است که در شهر یا بهتر بگویم در ابتدا دهکده زندگی می کردند.پشت کتاب چندین صفت پی در پی درباره ماکاندو اورده است.ماکاندو : شهر اینه ها . شهر سراب ها.شهر غرایب مکرر و تکرار نشدنی و شهری که تنها یکبار چشم به جهان گشود.....وقتی برای اولین چشمم به اینها خورد واقعا گیج شدم و اصلا نفهمیدم این دیگه چجور کتابی که فقط توش شهر است.

 صد سال تنهایی کتابی است بر اساس قدرت تخیل پردازی گابریل گارسیا مارکز توانست واقعیت و تخیل را به زیبایی در هم بیامیزد.همه ما وقتی کتاب را در دست می گیریم و پیش می رویم کمتر جایی به خودمان فرصت می دهیم و می گویم : اینکار امکان پذیر نیست این کتاب تخیلی است من نمی دانستم." اما گابریل گارسیا مارکز از همان ابتدا کاتاب عجایب را وارد کتاب کرده است طوری که خواننده اصلا متوجه انها نمی شود.اشکار ترین انها پرواز ربکا به اسمان است طوری که در این یک مورد گابریل گارسیا مارکز حتی به صحبت های دیگر اهالی شهر نیز توجه می کند و یا از بین نرفتن کتاب ملکیادس که بیش از 100 سال بود داشت در اتاق او خاک می خورد و همچنان قابل خوندن بود و حدس زدن پایان کتاب توسط ملکیادس در صد سال قبل و بسیاری دیگر از مواردی که در کتاب بود.تخیل طوری در کتاب امده است که انگار از ازل با ئاقعیت گره خورده بوه است.گابریل گارسیا مارکز خودش در این باره می گوید که من این سبک را از روی مادر بزرگم یاد گرفتم.او همیشه وقتی می خواست برای من در موقع خواب قصه بگوید طوری تخیل را وارد داستنان می کرد که داستانها طوری بنظر نرسند که فقط برای خواباندن من استفاده می شوند.

.........

در کتاب صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز که همان طور که می دانید یک بار مرد سال امریکای لاتین هم شد ، هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده. پرواز ربکا به آسمان ، حرف زدن با ارواح ، دم در آوردن نوزادان ، عشق بازی های دو خواهر و برادر با هم و... تما تما در کتاب گابریل گارسیا مارکز علتی دارند. تمامی آنها از منطقی پیروی می کنند. و حال سوال این جاست ، این منطق چیست؟ برای نقد هر کتابی باید ژانر کتاب را مشخص کنیم. چیزی که بر همگان آشکاره این هست که گابریل گارسیا مارکز اگر پدر ادبیات رئالیسم جادویی نباشه ، بی شک یکی از پیشگامان این سبکه. از اون جا که من پیش بینی این طور نقد ها را بدون در نظر گرفتن ژانر داستان می کردم ، تاپیک جنبش های ادبی را زدم ، رئالیسم جادویی را با رئال به هیچ عنوان نمی توان مقایسه کرد. شخصا فکر می کنم اثر رئال انسان را محدود می کنه ، طوری که مجبوره به علت معلول های خسته کننده جهان پایبند باشه ، ولی در رئالیسم جادویی فرد خود را محدود به علت و معلول های جهان نمی کنه ، فرد جهانی را پدید می یاره با علت و معلول های خودش ، یعنی شاید دنیای واقع گرایی جادویی ، غیر منطقی به نظر بیاد ، ولی در عین غر منطقی منطقی این کتاب ها دارن ، دلیلش هم واضحه ، هیچ علت و معلولی بدون منطق پدید نمی یاد ولی در این ژانر نویسنده خود علت و معلول را پدید می یاره ، هرچند خود مارکز هرگز قبول نکرد که رئالیسم جادویی می نویسد ولی مطئناً سورئال نویس نبود که در داستانش شاهد بی منطقی باشیم! در شروع صحبت هایم باید به این نکته توجه کنیم که صد سال تنهایی پایه و اساس واقع گرایی را در اروپا شکست و موج نویی از رمان ها را وارد این کشور کرد.

وقتی از گابریل گارسیا مارکز سوال کردن هدف و مضمون کتاب صد سال تنهایی چه بود ؟ او فقط جواب داد ، فقط اتفاقات دوران کودکیش را به تصویر کشید و کار فوق العاده ای نکرده! از نقد صفحه به صقحه کتاب خود داری می کنم ، اسم ها زیاد است ، از این می ترسم که آنها را از ورق بیندازم و به این شاهکار لطمه بزنم ، بنابراین با دیدی کلی به کتاب نگاه می کنم یادم نمی یاد که نمایشگاه کتاب چه سالی بود ، ولی اولین کاری که کردم فکر کنم این بود که یکراست سراغ نشر نگاه رفتم و کتاب «صد سال تنهایی» را خریدم ، هفته بعد کتاب را تمام کردم ، ولی بعد از اون حداقل ده بار دیگه این کتاب را خوندم و هر بار بیشتر مضمون کتاب را در می کردم ،در آخر هم به این نتیجه رسیدم واقعا گابریل گارسیا مارکز رئالیسم جادویی نمی نویسد ، نوشته های او خود جادو هستند!

 تکرار مکرر در خوانده بارها دیده می شود.انگار سرشت خانواده بوئندیا نسل به نسل بدون هیچگونه تغییری به ودیعه و ارث گذاشته می شوند.مثل اینکه تکرار افراد در خانواده می بینیم و باقی ماندن افکار فرد خاصی از ابتدا داستان تا پایان داستان.باطن انها بدون هیچگونه دست خوردگی باقی می ماند و فقط قالب انها است که تغییر می کنند.این را از روس اسم های افراد هم می شود تشخیص داد.اسم هایی که برای پسران یا خوزده ارکادیو و یا ائورلیانو خوزه است و برای دخترانرمدیوس در صورتی که در صورتی که بیش از 20 شخصیت از همین خانواده در کتاب هستن.این نشان دهنده و سنبل این است که نویسنده به نوعی می خواهد تکرار را در خانواده به نمایش بگذارد.

 صحبت درباره شخصیت های کتاب بسیار پیچیده است و من سعی می کنم تمام انها را از اول شرح کنم.اما در ابندا از دو شخصیتی شروع می کنم واقعا در کتاب نقش پر رنگی در کتاب داشتند و بیش از صد سال عمر کردند.عمر دقیقی از انها در کتاب ذکر نشه است چون یکی از انها بعد از 110 سالگی شمردن سن هایش را کناز گذاشت و دیگری یادش رفته بود و هیچکس از پس مساحبش بر نیامده بود.یکی از انها ( اورسولا ) مادر خانواده بوئندا است و دیگری ( پیلارترانرا ) فالگیر معروف داستان است پایان خانواده بوئندا را پیش بینی کرده بود و از ابتدا داستان تا پایان کتاب در ان حضور داشتن و در اخر وقتی مرد وصیت کرده بود که انرا بدون قبر به خاک بیاندازد.هر دو انها نقش بسیار بزرگی در داستان داشتند.اورسولا کسی بود که تمام سعیش را حتی زمانی که کور شده بود و نگذاشته بود کسی متوجه شود انجام داد تا فرزندی در خانواده به دنیا بیاید که فاقد هر گونه نقصی باشد که البته به دلیل ناتوانی هایش اینکار نتوانست انجام دهد.اما پیلارترانزا ....

 وصیت نامه مارکز گارسیا گابریل ...

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.
 اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
 هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم واز خوردن یک بستنی لذت می بردم.اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم.اگر دل در سینه ام همچنان می تپید ؛نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
 روی ستارگان با رویاهای ونگوگ شعر را نقاشی می کردم وبا صدای دلنشین ترانه ای عاشقانه به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان وبوسه گلبرگهایشان درجانم بنشیند.اگر تکه ای زندگی داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد؛بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستتان دارم. چنان که همه مردان وزنان باورم کنند.
اگر تکه ای زندگی داشتم در کمند عشق زندگی می کردم.به انسانها نشان می دادم که دراشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. آنها نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم ورهایشان می کردم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.
 آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم.

<<    1       ...       50       51       52       53       54       ...       88    >>