دسته‌بندی شاهنامه - شاهنامه

آموزش و پرورش ازنگاه شاهنامه

چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1388


http://www.khorasannews.com/news.aspx?3_17370_12_1540.XML
 آموزش و پرورش ازنگاه شاهنامه
صفحه 12 ادبیات ، شماره سریال 17370 ، تاریخ انتشار 880631

لیلا خلوتی-در بوستان و گلزار ادب فارسی همواره تعلیم و تربیت مورد توجه و دقت شاعران و نویسندگان بوده و هست که می توان به آثار بسیاری چون مثنوی مولوی، بوستان و گلستان سعدی، مخزن الاسرار نظامی، حدیقه سنایی و... اشاره کرد. اما شاهنامه فردوسی ستاره پرفروغ آ سمان علم و ادب در این میان جلوه ویژه ای دارد. اثری زنده و پرجدال که با رنگ های دلپذیر و روح پرور آراسته شده و با گل های فراوان دانش و حکمت زینت داده شده است. شاهنامه رهنمودی است برای دنیای سردرگم امروز.در این اقیانوس بیکران اندیشه و خرد که لبریز از جاذبه های حماسی- فکری بی شماری است، تعلیم و تربیت جلوه و نمود ویژه ای دارد. اولین آموزگار در شاهنامه کیومرث، اولین پادشاه اساطیری می باشد که آیین تخت و کلاه آورد. کیومرث در روایات مذهبی زرتشتی به صورت «گیه مرتن» نقل شده و همان ابوالبشر می باشد. او در کوه جای می گیرد، پلنگینه می پوشد و نخستین آموزش و پرورش از او پدید می آید.دومین آموزگار هوشنگ است همان که در سایه دانش و بینش خود آهن را از سنگ جدا ساخت و ابزارهای جنگی را از آن تهیه کرد و به مردم آموخت.آن گاه شیوه آبیاری و روان ساختن جوی ها و رودها را برای کشاورزی ابداع کرد و از پوست جانوران جامه ساخت و هم چنین کشف آتش که از نیازهای اساسی بشر است به او منسوب است.سومین آموزگار در شاهنامه «تهمورث» پسر هوشنگ است که بیشتر از جنبه معنوی به آموزش پرداخت، جهان را از بدی ها پاک کرد و دست دیوان را از مردم کوتاه کرد. دیوان فرمانبردار او شدند و هنر نوشتن را آموختند. «تهمورث» از پشم و موی جانوران پوشاک و گستردنی فراهم کرد و از برخی حیوانات نیز برای شکار بهره جست. پس از پادشاهی تهمورث پسرش «جمشید» بر تخت نشست و صلح و آرامش را بر جهان حاکم کرد. او حرفه آهنگری و ساخت وسایل جنگی را رواج داد. «جمشید» چگونگی تهیه خفتان و لباس رزم از ابریشم و کتان را به مردم آموخت. اولین طبقه بندی جامعه در دوره «جمشید» انجام پذیرفت. او مردم را به چهار گروه آتش بانان، سپاهیان، برزگران و ابزارسازان تقسیم کرد و علوم و فنون مختلف از جمله معماری، پزشکی، داروسازی ، آیین های باستانی و جشن ها در این دوره پایه گذاری شد.با دقت در موارد بالا می توان دریافت که شاهان هم به جنبه های آموزش ظاهری و نیازهای مادی بشر و هم به پرورش روح و روان به عنوان یک امر اجتناب ناپذیر توجه داشته اند.در شاهنامه کودک برمبنای سرشت و خوی نخستین خود پرورش می یابد، از شیر مادر تغذیه می کند، شیوه راه رفتن می آموزد، از پدر و مادر زبان ابتدایی و شیوه های طبیعی و انسانی زندگی را می آموزد و چون به جوانی می رسد همسر برمی گزیند و او نیز به فرزندانش این رشته طبیعی حیات را می آموزد. در این روند، آموزش و پرورش در هر دو جنبه جسمانی و روحانی بدون دخالت برنامه های سازمان یافته و به صورت طبیعی صورت می گیرد.در شاهنامه فردوسی، پرورش افرادی چون زال، فریدون و کیخسرو از این گونه است: «زال» پسر نریمان بر اثر سپیدمویی از خانه و کاشانه خود دور افکنده می شود و در دامنه البرز کوه توسط سیمرغ پرورش می یابد:

نگه کرد سیمرغ با بچگان/بدان خرد خون از دو دیده چکان/شگفتی بدو برفگندند مهر/بماندند خیره در آن خوب چهر/شکاری که نازکتر آن برگزید/بدو داد تا او به لب می مزید/بدین گونه تا روزگاری دراز/برآورد و دارنده بگشاد راز/چنان کودک خرد، پرمایه گشت/بر آن کوه بر، کاروان ها گذشت

بعد از گذشت ایامی چند، سام در طلب فرزند به البرز کوه می آید و از درگاه داور دادگر پوزش می طلبد. سیمرغ، زال را نزد پدر می آورد و از پرخویش، همان پری که او را در زیر آن پرورش داده است به او می دهد تا در گرفتاری ها یار او باشد.دومین پهلوان که او نیز به همین صورت پرورش یافته است «کیخسرو» نوه دختری افراسیاب است. او به دستور افراسیاب به نزد شبانان در کوه فرستاده می شود تا از نژاد خود آگاهی نیابد. پیران ویسه نیز فرمان افراسیاب را می پذیرد و او را به شبانان کوه قلو می سپارد.

شبانان کوه قلو را بخواند/وزآن شاهزاده سخن ها براند.../بدیشان سپرد آن دل و دیده را/چنان نیک پور پسندیده را

زندگی «فریدون» نیز همراه با حوادث شگفت و تعجب بر انگیز است. آبتین پدر فریدون از بیم ضحاک شب و روز هراسان و گریزان است. او سرانجام گرفتار روزبانان ماردوش (ضحاک) می شود و به دست آنها نابود می شود. فرانک، مادر فریدون، پسر خود را به نگهبان مرغزاری که گاو آراسته و شگفتی به نام «پرمایه» دارد می سپارد. فریدون در  آنجا دوران کودکی را به پایان می رساند:

سه سالش همی داد ز آ ن گاو شیر

هشیوار، بیدار، زنهارگیر

اما، روزبانان ضحاک نگهبان مرغزار را نیز از بین می برند و گاو را می کشند. فرانک به ناچار فرزندش را به مرد پارسایی در البرز کوه می سپارد تا از گزند حوادث در امان ماند:

بیاورد فرزند را چون نوند/چو مرغان بران تیغ کوه بلند

یکی مرد دینی بر آن کوه بود/که از کار گیتی بی اندوه بود/فرانک بدو گفت کای پاک دین/منم سوگواری ز ایران زمین/بدان کین گرانمایه فرزند من/همی بود خواهد سرانجمن/تو را بود باید نگهبان او/پدروار لرزنده بر جان او

از نگاه دیگر شیوه تربیتی دیگری که براساس برنامه ای معین و تنظیم شده صورت می گیرد؛ به وسیله عالمان و فرهیختگان به منصه ظهور می رسد و دارای اهدافی چون خودشناسی، مسئولیت پذیری، کارآیی اجتماعی، رزمی، اقتصادی و... می باشد. در این شیوه کودک چون به مرز آموزش می رسد به مدرسه سپرده می شود تا خواندن و نوشتن را بیاموزد و با آداب اجتماع آشنا شود. در این هنگام به مقتضای دوره و زمان از مربیان خود آداب رزم و بزم می آموزد، سخن گفتن را چنان که لازم است فرا می گیرد، شیوه معاشرت با بزرگان و مردم را نیک می آموزد و تن و روان خود را به دانش و فرهنگ و هنر می آراید تا فردی سودمند و شایسته برای اجتماعی شود که در آینده در آن خواهد زیست.فردوسی در شاهنامه هرگاه که درباره این نظام سازمان یافته سخن می گوید از آموزش دهندگان با عناوین: فرهنگیان، موبدان، دبیران، آموزگاران، فرزانگان، دانایان، پهلوانان، دایگان خردمند، مردان دانش پژوه و... یاد می کند.بزرگانی که زیربنای آموزش و پرورش بشر یعنی خرد و اندیشه را به خوبی به کار برده و در پرتو این نیروی عظیم خداوندی، انسان را به کاخ دانش و معرفت و ذروه کمال هدایت می کنند. در اهمیت این موضوع ذکر این نکته کافی است که فردوسی در وصف خداوند آنجا که اثر بزرگش را آغاز می کند چنین می سراید:

به نام خداوند جان و خرد/کزین برتر اندیشه برنگذرد

این شاعر حماسه سرا، از خرد و دانش به عنوان بهترین راهنمای مسیر تاریکی و جهل یاد می کند:

خرد رهنمای و خرد دلگشای/خرد دست گیرد به هر دو سرای

چرا که خرد نگاهبان جان و پاسدار روح و جسم آدمی است:

همیشه خرد را تو دستور دار/بدوجانت از ناسزا دور دار

در جای جای شاهنامه به برتری این افراد و تربیت شاهزادگان به وسیله آن ها اشاره شده است. آنجا که موبد از بزرگمهر می پرسد که پس از بخردی چه چیز بهتر و ارزنده تر است؟ بزرگمهر پاسخ می دهد:

چنین داد پاسخ که دانش به است/چو دانا بود بر مهان بر، مه است

و یا در آغاز شاهنامه که از ارزش آدمی سخن گفته شده، فردوسی رنج بردن در راه دانش را می ستاید:

به رنج اندر آری تنت را رواست/که خود رنج بردن به دانش سزاست

اکنون به تفصیل به بررسی و توضیح عناوین مختلف آموزش دهندگان در شاهنامه می پردازیم:

فرهنگیان و موبدان
در شاهنامه از دبستان به عنوان جایگاهی یاد شده است که کودکان به فراگیری نوشتن و خواندن اوستا و‌ زند و آداب مذهبی می پرداختند. در دبستان کودکان تحت تعلیم فرهنگیان و موبدان (روحانیون) آداب دانایی و رسوم زندگی را می آموختند:

همان کودکش را به «فرهنگیان»/سپردی چو بودی از آهنگیان/به هر برزن اندر دبستان بدی/همان جای آتش پرستان بدی

و چنین است که اردشیر «فرهنگیان» را می آورد تا آداب نوشتن خط پهلوی و آیین های رزم و بزم را به شاپور فرزندش بیاموزند:

بیاورد فرهنگیان را ز شهر/کسی کش زفرزانگی بود بهر

نبشتن بیاموختش پهلوی/نبشت سرافرازی و خسروی/همان جنگ را گرد کرد عنان/زبالا به دشمن نمودن سنان/زمی خوردن و بخشش و کار بزم/سپه بستن و کوشش و کار رزم

در شاهنامه گاه از نویسنده و دبیر با عنوان «موبد» یاد شده است که نوشتن و آموختن زند و اوستا را در دبستان یا آتشکده به کودکان می آموخته و آنها را با آداب دینی هم آشنا می کرده است. در داستان خواب گزاری انوشیروان موبدی را می یابند که:

برآمد همی گرد مرو و بجست/یکی موبدی دیر بازند و است/همی کودکان را بیاموخت زند/به تندی و خشم و به بانگ بلند

این موبد که استاد بزرگمهر است از گزارش خواب پوزش می خواهد و آن را کار خود نمی داند:

نویسنده (موبد) گفت این نه کار من است/زهر دانشی، زندیار من است/بیاموزم این کودکان را همی/برون ز این نیارم زدن خود دمی

دبیران
در شاهنامه بارها از «دبیران» سخن رفته است. «دبیران» در کشور نفوذ و نیروی بسیاری داشتند. نامه و اسناد را می نگاشتند و آدابی را در نامه نویسی رعایت می کردند که به برخی از آنها در شاهنامه اشاره شده است.

شاهان و بزرگان «دبیران» را سخت گرامی می داشتند و آنان نیز در این کار هنرمندی خاصی داشتند:

بلاغت نگه داشتندی و خط/کسی کو بدی چیره بر یک نقط/کسی را که کمتر بدی خط و ویر/نرفتی به دیوان شاه اردشیر.../ستاینده بدشهریار اردشیر/چو دیدی به درگاه مرد «دبیر»

اردشیر به رفاه دانایان و بهره مند ساختن آنان از گنجینه شاهی اهتمامی تام داشت، چرا که آنها را عوامل بهبود و سازندگی کشور می دانست و بدین وسیله مانع فرار مغزها می شد.

شهنشاه گوید که از رنج من/مبادا کسی شاد و از گنج من/مگر مرد با دانش و یادگیر/چه نیکوتر از مرد دانا و پیر

دانش پژوهان
آن هنگام که سام به دستور شاه، زابلستان را ترک می کند به فرزندش زال که هنوز بسیار جوان است سفارش می کند که به آموختن بپردازد و با کمک مردان «دانش پژوه» علوم و فنون مختلف زندگی، رزم و بزم و... بیاموزد:

کنون گرد خویش اندر آور گروه/سواران و مردان «دانش پژوه»/بیاموز و بشنو زهر دانشی/بیابی زهر دانشی رامشی/ز خورد و ز بخشش میاسای هیچ/همه دانش و داد دادن بسیچ

زال زر نیز به سفارش پدر، تحت تعلیم و تربیت قرار می گیرد و به درجه ای می رسد که مانند او در جهان یافت نمی شود.

دایگان
در این نظام آموزشی می توان به دایگان خردمند و شایسته اشاره کرد. گزینش دایه در روزگاران گذشته بسیار اهمیت داشته است و ما در زندگی بسیاری از شاهزادگان در شاهنامه به اشارات زیادی در این باره برمی خوریم. دایگانی خردمند، پاک، برگزیده، پهلوان و...از مهمترین این دایگان «رستم» است. در جایی رستم را می بینیم که به درگاه کاووس می آید و از پادشاه می خواهد که سیاوش را برای تربیت و هنر آموختن به وی سپارند.

چنین گفت: کاین کودک شیرفش/مرا پرورانید باید به کش/چو دارندگان تو را مایه نیست/مر او را به گیتی چومن «دایه» نیست

رستم  سواری، تیر و کمان و کمند و عنان و رکاب گرفتن را به سیاوش می آموزد و از آیین داد و عدل، آداب سخن گفتن، بزم آرایی و رزم کردن، سپاهداری و جنگ آزمایی و... به سیاوش تعلیم می دهد.

هنرها بیاموختش سر به سر/بسی رنج برداشت کامد به بر/سیاوش چنان شد که اندر جهان/به مانند او کس نبود از مهان

در پایان رزم رستم و اسفندیار، بهمن فرزند اسفندیار به بارگاه رستم برده می شود و توسط او پرورش می یابد.او فنون رزم و بزم یعنی سواری، نخچیر و چوگان را از بزرگترین معلم شاهنامه یعنی رستم می آموزد:

همی بود بهمن به زابلستان/به نخچیرگر با می و گلستان/سواری و می خوردن و بارگاه/بیاموخت رستم بدان پورشاه/همی آزمودش به یک چند گاه/به بزم و به رزم و به نخچیرگاه/به میدان چوگان و بزم و شکار/گوی بود مانند اسفندیار

فرزانگان
در شاهنامه، گاه از آموزش دهندگان و مربیان با عنوان «فرزانگان» یاد شده است. به طور مثال در گفت وگویی که طلخندوگو برای تخت شاهی می کنند گو به برادرش می گوید که بهتر است سخن از فرزانگان بشنویم و رای آنان را به کار بندیم:

ز «فرزانگان» چون سخن بشنویم/به رای و به فرمانشان بگرویم/کزیشان همی دانش آموختیم/به فرهنگ دل ها برافروختیم

آزمون و امتحان
خداوند به عنوان اولین معلم انسان دنیا را محل آزمایش برای آنها قرار داده است تا وجودشان در کوره راه حوادث آبدیده شود و گوهر وجودی خود را به عرصه وجود رسانند. در آن دنیا آنها که از امتحانشان سربلند بیرون آمده اند رهسپار بهشت و مردودین امتحان راهی جهنم می گردند. از آنجا که لازمه هر تعلیمی و تعیین رتبه و درجه علمی افراد آزمون و امتحان می باشد، فردوسی از این نکته مهم آموزشی غافل نمانده است و به این امر توجه وافر داشته است.

در شاهنامه می بینیم وقتی پهلوان زاده یا شاهزاده ای را تربیت می کنند علاوه بر آموزش از طریق گفتار، او را با محک آزمایش نیز می آزمایند. چرا که آدمی باید در بوته زندگی بگدازد تا زر وجودش از آلودگی ها پاک شود و عیار واقعی اش در سختی ها و خوشی آشکار گردد.نمونه روشن آن در شاهنامه سوالات شش گانه ای است که منوچهر برای تعیین مایه دانشوری و دلاوری زال، قبل از ازدواج زال و رودابه از او می پرسد. زال از این آزمون ها سربلند بیرون می آید و شایسته پوشیدن خلعت شاهانه می شود. اکنون به نمونه هایی از این سوال و جواب ها اشاره می کنیم:از زال پرسیده می شود: آن دوازده درخت سهی که از هر کدام سی شاخه بر زده است چیست؟

زال جواب می دهد:

به سالی ده و دو بود ماه نو/چو شاه نو آئین ابرگاه نو/به سی روز مه را سرآید شمار/بدین سان بود گردش روزگار

دیگری از او درباره دو اسب سپید و سیاه سوال می کند که هیچ گاه به هم نمی رسند و زال در پاسخ می گوید:

شب و روز باشد که می بگذرد/دم چرخ بر ما همی بشمرد/نیابند مر یکدگر را به تک/دوان همچو نخچیر از پیش سگ

شاهنامه، جای به جای از این آزمایشها پس از آموزش و پرورش سخن می گوید و آن را مایه دلیری و برتری می داند:

چنین داد پاسخ به مادر که شیر/نگردد مگر بآزمایش دلیر

و یا آ نکه:

هر آنکس که جوید همی برتری/هنرها بباید بدین داوری/یکی رای و فرهنگ باید نخست/دوم آزمایش بباید درست

از این رهگذر است که می توان جان را فروغ و دل را برنایی بخشید و این نیست جز یگانه پیام فردوسی در شاهنامه. شاهنامه ای که مکتب دانش و فضیلت است و نمودار اندیشه و آرمان های بشری در طول تاریخ. دانایی رهنمون که همگان را به نیک اندیشی، آزادمردی، دادپیشگی و راستی دعوت می کند و مبشری که فریاد بلند انسانیت را از پس دیوارهای قرون به گوش ما می رساند. امید آنکه با دستورهای عملی و کارساز این مجموعه حقایق و معارف بتوانیم به سر منزل سعادت راه یابیم و رستگاری را نصیب خویش گردانیم.

تو را دین و دانش رهاند درست/ره رستگاری ببایدت جست










دکتر امیر حسین ماحوزی - هفت خوان رستم

سه‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1388

 http://www.irandidar.com/articles7.htm 

در بزرگداشت دوم هم که در فرهنگسرای نیاوران و از روز 24 تا 26 اردیبهشت برگزار شد علاوه بر شعرخوانی و نقالی گروه موسیقی هم آوا بر اساس داستان های شاهنامه در سه شب به اجرای برنامه پرداخت . در بخش سخنرانی دکتر امیرحسین ماحوزی از قول یونگ و فروید گفت که استوره ها دریچه های ناخودآگاه ضمیر ملت ها هستند . آینه هایی هستند که ما می توانیم  خود را در آن ها ببینیم و نیز رویاها ، بخش پنهان ضمیر و مهم ترین بخش وجود ما هستند . او ادامه داد : استوره حقیقت ما است و رستم تک تک ماییم . هفت خوان رستم از منظری هم سفر درونی پهلوان است . سپس دکتر ماحوزی به بررسی هفت خوان رستم و تطبیق آن با هفت تجلی نورانی اهورا  مزدا ( امشاسپندان ) پرداخت و اشاره کرد هرکدام از هفت امشاسپند یک مظهر دارند و یک دیو که در مقابلش ایستاده است . هفت امشاسپند به ترتیب اهمیت و از بالا به پایین عبارتند از : سپنتا مینو ( sepanta maynu) ـ بهمن ـ اردیبهشت ـ شهریور ـ سپندار مز ( sepandar maz ) ـ خرداد ـ امرداد .  همان طور که گفته شد هرکدام از این تجلی ها یک مظهر دارند . مظهر سپنتا مینو ، انسان کامل است . مظهر بهمن : انسان معمولی ، مظهر  اردیبهشت : آتش، مظهر شهریور : فلز ، مظهر سپندار مز : ایزد بانوی نگهبان زمین ، مظهر خرداد : آب و مظهر امرداد : گیاه است . حال می پردازیم به دیوها یا نیروهای ِ ضد و ویرانگری که در برابر هرکدام از این تجلی ها و مظهر ها ایستاده اند . دیوهای این هفت مرحله به ترتیب عبارتند از : انگره مینو (angera maynu) ـ دیو ـ  تاریکی ـ بزم ـ موجود خطرناک زیرزمینی مثلاً اژدها ـ تشنگی و سرانجام بیشه ای ترسناک . رستم در خوان اول و دوم و سوم که مظهر های آنها ماده ( مونث ) هستند ، پذیرنده است و منفعل عمل می کند . در خوان اول یعنی آسان ترین خوان که با امرداد اینهمانی دارد ، رستم در بیشه ای مهیب با شیر مواجه می شود . در این خوان رستم کاری نمی کند و رخش ( اسب رستم ) ، شیر را از پای در می آورد . در خوان دوم که با خرداد اینهمان است در بیابان تشنگی به سراغ رستم می آید . این بار نیز رستم پذیرنده است و میشی راه چشمه ی آب را به او نشان می دهد . در خوان سوم ( سپندار مز ) رستم با اژدها که نماینده ی خشکسالی و موجب زندانی کردن آب ها است رو برو می گردد . در این خوان هم رخش ، رستم را از خواب بیدار می کند و در جنگی رستم و رخش ، اژدها را می کشند . اما از خوان چهارم به بعد که مظهرها نر (مذکر) می شوند ، رستم هم شیوه ی ِ فاعلی و هجومی پیدا می کند . در خوان چهارم که با شهریور و دیوش یعنی بزم اینهمان است، رستم نام خدای مهر را بر زبان می آورد و چهره ی واقعی زن جادو را آشکار می کند و او را می کشد . در خوان بعدی بر اولاد پیروز می شود و از تاریکی می گذرد . در خوان ششم که با بهمن تطبیق داده شده ، ارژنگ دیو را از پا در می آورد و در خوان هفتم ( سپنتا مینو) با دیو سپید می جنگد . در این خوان زال ( پدر رستم ) به یاری او می آید . رستم دیو سپید را می کشد و به مقام " پدر " می رسد .   

در خوان هفتم هردو مبارز یعنی رستم  و دیو سفید ، سپید مو هستند . سپیدی موی آنها نشان کهنسال بودنشان و نشان کهن بودن نبرد میان نیکی و بدی است .

راز های نهفته در شاهنامه فردوسی از طب سنتی

پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1388

 http://www.parsiteb.com/news.php?id=1846&action=viewFullContent&groupId=149

تیتر : راز های نهفته در شاهنامه فردوسی از طب سنتی
 

خلاصه : مطالب پزشکی در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی
متن کل خبر : نگه کن بدین گنبد تیز گرد --- که درمان ازویست و زویست درد

نام حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاهنامه گرچه تداعی کننده ی سرگذشت شاهان، پهلوانان اساطیری و تاریخی است، در عین حال این شاهکار حماسی، ادبی فارسی دارای مضامین فلسفی، اخلاقی، اجتماعی و دیگر مباحث از جمله نکات پزشکی است، نکاتی که برای خوانندگان گرامی به ویژه پزشکان و علاقه مندان شاهنامه خالی از لطف نیست. البته تذکر این نکتهی بدیهی ضروریست که اشارات پزشکی شاهنامه را با ویژگیهای دانش پزشکی عصر فردوسی و باورهای اساطیری موجود در آن عصر باید ارزیابی کرد، نکته ی دیگر اینکه برای پرهیز از اطاله ی بیشتر کلام، حتی المقدور سعی شده است موضوعهای بیست و یک گانه ی مقاله به اختصار بیان شود.

بعد از این مقدمه میپردازیم به اصل مطلب:

1ـ پیدایش هنر پزشکی در دوران پادشاهی جمشید
فردوسی در شرح پادشاهی جمشید به کاربرد عطرها و فرآورده های گیاهی به عنوان دارو و پیدایش صنعت طب چنین اشاره می کند:

دگر بوهای خوش آورد باز --- که دارند مردم به بویش نیاز

چو بان و چو کافور و چون مشک ناب --- چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

پزشکی و درمان هر دردمند --- در تندرستی و راه گزند

که « در تندرستی » با علم بهداشت و « راه گزند » با علم آسیب شناسی امروز قابل تطبیق است.

۲ـ سیمرغ نماد پزشک و حکیم چاره ساز
واژه ی سیمرغ مرکب از «سئنه = saena» نام موبد پزشک وجراح معروف و «مرو = morve» به معنی مرغ در اوستا میباشد. این مرغ افسانهای در شاهنامه نماد پزشک و حکیمیست که مشکلات عدیده ای ازجمله معضلات پزشکی را برطرف و موجب آرامش میشود. بهعنوان مثال زال نوزاد را که از سوی پدرش سام طرد شده است، در کوه پرورش میدهد و سالها بعد وقتی همین زال از زایمان طبیعی همسرش رودابه در موقع به دنیا آوردن رستم ناامید و مضطرب است، سیمرغ با دادن مژده ی نوزاد سالم و نیرومند به او، ابرهای تیرهی غم را از خاطر او برطرف میکند:

چنین گفت سیمرغ کاین غم چراست --- به چشم هژبر اندرون غم چراست

ازین سرو سیمینبر ماهروی --- یکی شیر آید ترا نام جوی

3ـ عمل رستمی یا رستمزاد (سزارین Caesarean)
مهمترین و مشهورترین اشاره ی پزشکی شاهنامه، شرح تولد رستم از رودابه است که به علت درشت بودن جثه ی نوزاد به دستور سیمرغ، موبد پزشکی او را با شکافتن پهلوی رودابه به دنیا میآورد.

فردوسی بیش از پنجاه بیت به تشریح جزییات تولد رستم اختصاص داده که شرح آن خود مقاله ای جداگانه میطلبد و دراینجا فقط به سه بیت آن بسنده میشود، در بیت دوم به تابیدن سر بچه که در اصطلاح پزشکی امروز مانور «ورسیون = version» نامیده میشود، به خوبی اشاره شده است:

بیاورد یکی خنجر آبگون --- یکی مرد بینا دل پرفسون

شکافید بی رنج پهلوی ماه --- بتابید مر بچه را سر ز را

چنان بیگزندش برون آورید --- که کس در جهان این شگفتی ندید

4ـ سیمرغ در نقش جراح
درجنگ رستم و اسفندیار، با توجه به زخمی شدن شدید رستم و رخش، خود سیمرغ شخصاً به معاینه ی زخمها پرداخته و با تخلیه خون زخمهای عمیق و با بیرون کشیدن پیکانها، زخمهای رستم و رخش را پانسمان میکند:

نگه کرد مرغ اندر آن خستگی --- بدید اندرو راه پیوستگی

ازو چار پیکان به بیرون کشید --- به منقار ازآن خستگی خون کشید

بر آن خستگیها بمالید پر --- هم اندر زمان گشت با زیب و فر

در همین نبرد است که سیمرغ با پی بردن به نقطه ی ضعف و آسیب پذیر اسفندیار رویین تن و راهنمایی رستم، جنگ با پیروزی رستم پایان میپذیرد.

5ـ فن هوشبری و به هوش آوری
فردوسی بارها به استفاده از می و داروی خواب آور به منظور بیهوش کردن اشاره میکند. در تولد رستم، سیمرغ به موبد پزشک دستور میدهد که پیش از شکافتن پهلوی رودابه، ابتدا او را با می بیهوش کند:

نخستین به می ماه را مست کن --- ز دل بیم اندیشه را پست کن

در داستان بیژن و منیژه هم به دستور منیژه، بیژن را با خوراندن داروی بیهوشی، مدهوش کرده وبه قصر منیژه می برند:

بفرمود تا داروی هوشب --- پرستنده آمیخت با نوش بر

بدادند چون خورد می گشت مست --- همان خوردن و سرش بنهاد پست

ودر قصر او را با گلاب، کافور، روغن و صندل به هوش میآورند:

بگسترد کافور بر جای خواب --- همی ریخت بر چوب صندل گلاب

بیاورد روغن مر او را بداد --- که تا گشت بیدار و چشمش گشاد

چو بیدار شد بیژن و هوش یافت --- نگاه سمنبر در آغوش یافت

6ـ نوشدارو و پادزهر
در اوستا «انوشا» ودر زبان پهلوی «انوش» به معنی بی مرگ آمده و در زبان فارسی هم «نوش» در مقابل زهر آمده و واژه ی نوشدارو مترادف با انوشا، انوش، پاد زهر و تریاق میباشد. این نوشدارو تنها در خزانه ی پادشاهان یافت میشده و زخمیها را از مرگ نجات میداده است . رستم نیز پس از دریدن پهلوی سهراب وقتی به هویت او پی برده، برای درمان زخم پسر از شاه کیکاووس تقاضای نوشدارو میکند:

ازآن نوشدارو که در گنج تست --- کجا خستگان را کند تندرست

به نزدیک من با یکی جام می --- سزد گر فرستی هم اکنون به پی

فردوسی اشاره ای هم به پاد زهر دارد و در وصف پزشک هندی که به درمان اسکندر مأموریت یافته بود ،چنین میگوید:

ز دانایی او را فزون بود مهر --- همی زهر بشناخت از پادزهر

گیاهان دارویی
در پزشکی کهن داروها از گیاهان بدست میآمد و واژهی دارو از کلمه « دار» به معنی درخت ساخته شده است ( به وجه تسمیه ی پرندهی دارکوب توجه شود ) وکلمات drug انگلیسی و drog فرانسه و داروی فارسی صورت تغییرشکل یافته واژه ی «داروگ» در زبان پهلویست. فردوسی درشرح پادشاهی انوشیروان به رفتن برزویه ی طبیب به هند جهت آوردن گیاهان طبی چنین اشاره می کند:

چو برزوی بنهاد سر سوی کوه --- برفتند با او پزشکان گروه

برفتند هر کس که دانا بدند --- به کار پزشکی توانا بدند

گیاهان ز خشک و ز تر برگزید --- ز پژمرده و هرچه رخشنده بود

در تولد رستم نیز موبد پزشک، به دستور سیمرغ مرهمی از کوبیدن گیاهی مخصوص و آمیختن آن با شیر و مشک و خشک کردن آن در سایه ، ساخته و بر زخم عمل رودابه میگذارد:

گیاهی که گویمت با شیر و مشک --- بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

برآن مال از آن پس یکی پر من --- خجسته بود سایه ی فر من




نکته ی ظریف این دستور، توصیه به خشک کردن مرهم در سایه است تا خواص آن در اثر نور آفتاب و گرما از بین نرود، توصیه ای که امروز هم در نگهداری داروها به قوت خود باقیست، گیاه طبی پرسیاوشان نیز به روایت شاهنامه از خون سیاوش رسته است:

به ساعت گیاهی از آن خون برست --- جز ایزد که داند که آن چون برست

در بخش های دیگر مقاله نیز از کاربرد گیاهان دارویی صحبت شده است.

8ـ قطره چشمی
در لشکرکشی کیکاووس به مازندران و جنگ او با دیو سپید و کور شدن چشم سربازان ایرانی (احتمالاً به وسیله ی گاز اشک آور سیر) رستم دیو سپید را کشته و موبد پزشکان با چکاندن خون جگر دیو سپید در چشم سربازان، آنها را درمان میکنند ( تداعی کننده وجود ویتامین A در جگر و تأثیر مثبت آن در بینایی ):

چنین گفت فرزانه مردی پزشک --- که چون خون او را بهسان سرشت

چکانی سه قطره به چشم اندرون --- شود تیرگی پاک با خون برون

9ـ مهره التیام بخشی شاهان
شاهان ایران بربازوی خویش مهرهای داشتند که هر زخمی را التیام میداد:

ز هوشنگ و تهمورث و جمشید --- یکی مهره بود خستگان را امید

با این مهره است که کیخسرو زخم مهلک «گستهم» پهلوان نامی را درمان میکند (مهره ی کیخسرو).

10ـ عنایت به اهمیت بیمارستان جندی شاپور
پس از اعدام مانی پاک به جرم دعوی پیامبری در شهر جندیشاپور، پیکرش را ابتدا در دروازه این شهر و سپس در جلوی دیوار بیمارستان جندی شاپور که نقطه ی بسیار شاخص و مهم شهر بوده، آویزان می کنند:

بیاویختش از در شارسان --- دگر پیش دیوار بیمارستان

11ـ تأثیر ژن و توراث در فرزند
حکیم طوس بارها به مقوله توراث تحت عنوان نژاد و گوهر اشاره کرده وبه نقش ژن در خلق وخوی و اصالت فرد توجه داد:

چنین گفت کز پاک مام و پدر --- یکی شاخ شایسته آید به بر

کرا گوهر تن بود با نژاد --- نگوید سخن با کسی جز به داد

12ـ نشانه شناسی بیماری Albinism (زال تنی)
در این بیماری ارثی چون رنگدانه سیاه ملانین در پوست ساخته نمیشود، تمام موهای بدن سفید و پوست هم سفید مایل به صورتیست. چون پدر رستم نیز دچار این اختلال بوده است، اورا زال (زال زر) مینامند.فردوسی نشانه ی زالی را چنین بیان می کند:

ز مادر جدا شد بدان چند روز --- نگاری چو خورشید گیتی فروز

به چهره چنان بود برسان شید --- و لیکن همه موی بودش سپید

13ـ شرایط پزشک
یکی از شرایط پزشک موفق تندرستی خود اوست:

پزشکی که باشد به تن دردمند --- زبیمار چون باز دارد گزند

14ـ مشاوره پزشکی
علاوه برسیمرغ که در موارد حساس نقش پزشک مشاور دارد، خود پزشکان هم گاهی با هم به مشاوره مینشینند:

پزشکان فرزانه گرد آمدند --- همه یک به یک داستانها زدند

ز هر گونه نیرنگها ساختند --- مرآن درد را چاره نشناختند

حتی گاهی از اقصی نقاط دنیا پزشکان با هم تبادل نظر می کنند:

پزشکان که از هند و از روم و چی --- چه از شهر توران و ایران زمین

15ـ پزشک در نقش سفیر صلح
برای پیشگیری از حمله اسکندر به هند، «کید» شاه هند طبیبی دانا برای درمان اسکندر میفرستد، پزشک با درمان موفقیت آمیز اسکندر، از موقعیت ممتازی برخوردار میشود و مانع حمله اسکندر به قلمروی «کید» می شود:

ورا خلعت و نیکوییها بساخت --- زدانا پزشکان سرش بر فراخت

16ـ تأکید به دادن شرح حال درست از سوی بیمار
هرآنکس که پوشید درد از پزشک --- زمژگان فرو ریخت خونین سرشک

17ـ نقش ورزش در تندرستی
زنیرو بود مرد را راستی --- ز سستی کژی زاید و کاستی

18ـ پرهیز از پر خوری
نباشد فراوان خورش تندرست --- بزرگ آن که او تندرستی بجست

مکن در خورش خویشتن چارسو --- چنان خور که نوزت بود آرزو

19ـ تأثیر سوء شراب در گفتار وتصمیم گیری
کسی کو خورد داروی بیهشی --- نباید گزیدن جز از خامشی

به مستی بزرگان نبندند بند --- بویژه کسی کو بود ارجمند

20ـ پرهیز از بیش فعالی جنسی
چو افزون شود کاهش افزون بود --- ز سستی تن مرد بی خون بود

21ـ خشم مایه پشیمانی و افسردگی
چو خشم آوری هم پشیمان شوی --- به پوزش نگهبان درمان شوی

اشارات پزشکی، دارویی و بهداشتی بالا در شاهنامه نکاتیست که نظر من پزشک را به خود جلب کرد، به احتمال قوی کسانی که انس بیشتری با این اثر بزرگ دارند، با نگاه جستجوگر کنجکاوتری میتوانند به نکات دیگری در همین مقوله دست یابند.

منابع:
1ـ شاهنامه، حکیم ابوالقاسم فردوسی، به کوشش محمد دبیر سیاقی.
2ـ کشف الابیات شاهنامه فردوسی، تدوین محمد دبیر سیاقی.
3ـ تاریخ پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمد تقی سرمدی، جلد اول.
4ـ سخنرانی و بحث درباره شاهنامه فردوسی، جلد سوم، سخنرانی دکتر محمود نجم آبادی.
5ـ آیین ها در شاهنامه فردوسی، تالیف محمد آبادی باویل.
6ـ نامه باستان، دکتر میرجلال الدین کزازی.
برگرفته شده از :

آلبوم شاهنامه کردی شهرام ناظری

چهارشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1388

http://www.mammed.com/album/2148.htm 

آواز اساطیر  

شاهنامه کردی 

شهرام ناظری

شادی در شاهنامه

سه‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1388

میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه:

  جهان‌بینی فردوسی با جهان‌بینی ایرانی برابر است

12 بهمن 1387 ساعت 10:37

هر انسان پویا و ژرف‌اندیش و فراخ‌نگر می‌کوشد که جهان را به شیوه‌ای که خود می‌تواند و می‌پسندد، بشناسد و اگر چنین نباشد او تنها پیرو است. فردوسی هم جهان‌بینی ویژه فردی خود را یافته، آن را در شاهنامه باز نموده و با ما در میان نهاده است.\
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، دکتر میرجلال‌الدین کزازی استاد دانشگاه و شاهنامه‌پژوه در نشستی با عنوان جهان‌بینی فردوسی گفت: «شایسته می‌دانم بر این نکته انگشت بر نهم که از دید من جهان‌بینی فردوسی برابر با جهان‌بینی ایرانی است، زیرا که فردوسی ایرانی‌ترین ایرانی است که من می‌شناسم.»

وی که به کوشش کانون فردوسی در فرهنگسرای ابن‌سینا سخن می‌گفت با اشاره به جهان‌بینی فراگیر ایرانی افزود: « فردوسی چونان فرزانه و اندیشمندی، بی‌گمان گزارش و برداشت خود را از جهان‌بینی فراگیر ایرانی داشته است اما این جهان‌بینی فردوسی با جهان‌بینی ایرانی، در شالوده و بن مایه‌ها، یکسان است. پس هنگامی که از جهان‌بینی فردوسی سخن می‌گوییم از جهان‌بینی پایدار ایرانی سخن در میان آورده‌ایم.»

این شاهنامه‌پژوه خاطرنشان کرد: «آن جهان‌بینی در همه ما چونان ایرانی به گونه‌ای نهفته است که شاید ما آگاهانه به آن نیندیشیم و اگر از ما بپرسند که جهان‌بینی ایرانی چیست؟ پاسخ روشنی برای این پرسش نداشته باشیم. اما این جهان‌بینی به گونه‌ای نهادی و نهادین ناخودآگاهانه در همه ما وجود دارد.» 

نویسنده مجموعه «نامه باستان» یادآور شد:‌ «همین جهان‌بینی است که رفتار و کردار ما را پایه می‌ریزد و مایه می‌دهد. ما ایرانیان مانند همان جهان‌بینی فراگیر گونه‌ای منش فراگیر نیز داریم. درست است که هر کدام از ما دارای منشی است که او را از دیگر ایرانیان جدا می‌دارد اما این منش فردی که از یکی به دیگری جدایی می‌گیرد بنیادهایی دارد. «

وی در ادامه سخنانش گفت:‌ «این منش فراگیر را منشی دیگر آشکار می‌دارد که می‌توانیم آن را منش ایرانی بدانیم. چون منش ایرانی نهادین‌تر و بنیادی‌تر از منش فردی ماست. می‌توانیم گفت که آنچه شالوده رفتارها، کردارها، روندها، پویه‌های ذهنی و اندیشه‌ای ما را می‌ریزد بیشتر این منش ایرانی است تا آن منش فردی.» 

شالوده نخست جهان‌بینی فردوسی «خرد» است
کزازی به چهار شالوده برای جهان‌بینی فردوسی اشاره کرد و گفت:‌ «اگر بخواهیم چهار شالوده برای جهان‌بینی فردوسی در میان شالوده‌های بسیار دیگر برگزینیم و آنها را چونان شالوده‌های شاهوار در میان بنهیم، بی‌گمان چنین خواهد بود. نخست «خرد» است زیرا انسان ایرانی انسانی خردمند است.گاهی ما شاهنامه را به‌درستی «خردنامه» می‌نامیم چون نامه خرد است. از همین روست که در بسیاری از بیت‌های شاهنامه خرد ستوده شده است. آنچه به‌راستی در میان دهش‌های ایزدی ستودنی است خرد به‌شمار می‌آید.» 

وی همچنین افزود:‌ «شاید پرسیده شود که پس چرا کسانی از عارفان خرد را خوار می‌دارند؟پاسخ بدین پرسش آن است که این کسان هم خرد را خوار نمی‌دارند و همچنان سودایی خرد هستند اما می‌خواهند به خردی والاتر برسند. فردوسی می‌گوید برای آنکه به آیین و درست زندگی کنی به خرد نیاز داری اما خواست او از این سخن آن نیست که با خرد می‌توانیم هر گره‌ای را بگشاییم و پاسخ هر پرسشی را بیابیم.»

مولف کتاب «خشم در چشم» خاطرنشان کرد:‌ «بزرگان نهان‌گرای خرد را خوار نمی‌دارند اما می‌گویند آدمی زمانی در پویه، رهرویی و جست‌وجوی خویشتن و در رسیدن به خداوند به جایی می‌رسد که از خرد کاری ساخته نیست. آنجا آنچه به‌کار می‌آید یکسره شگفتی و رهایی از خویشتن است، هر چیز را باید در جای خود شناخت و ارج نهاد.» 

شالوده دوم جهان‌بینی فردوسی «داد» است
وی افزود:‌ «دومین شالوده جهان‌بینی فردوسی «داد» است. شاهنامه تنها نامه خرد نیست نامه داد هم هست. داد چیست؟ داد در کارکرد شاهنامه‌ای آن کمابیش برابر با آیین و سامان است. کاربرد داد بسیار گسترده‌تر از آن است که ما آن را تا مرز ویژگی و رفتار فردی فرو بکاهیم و فرود بیاوریم. این داد نمونه‌ و بازتابی از آن داد هستی شناختی است. جهان بر داد بنیاد گرفته است و این سامان سترگ که ما در جهان هستی می‌بینیم بر آمده از داد است.اگر داد نمی‌بود دانش‌های گوناگون و پایه‌ای پدید نمی‌آمد. پس هیچ بیدادگری نمی‌تواند در آرامش و بهروزی زندگی کند چون با جهان هماهنگ نیست.» 

سومین شالوده‌ جهان‌بینی فردوسی «نام» است
وی به سومین شالوده جهان‌بینی اشاره کرد و گفت:‌ «سومین شالوده جهان‌بینی فردوسی «نام» است. شاهنامه تنها نامه خرد یا نامه داد نیست نامه نام هم هست. اما نام در قاموس شاهنامه معنایی بسیار فراتر و ژرف‌تر و گسترده‌تر از آن معنایی دارد که ما از این واژه می‌خواهیم.» 

این استاد دانشگاه افزود: «هر کس یا هر چیزی نامی دارد اما نام در شاهنامه نهاد و سرشت و خوی است. همان است که منش را می‌سازد. چرا نام چنین کارکردی یافته است؟ پاسخی که من بدین پرسش می‌دهم این است که چون نام در باورهای باستانی به ویژه در دبستان‌های راز همه هستی و چیستی را در خود نهفته می‌دارد. هر کس همان است که نام او آشکار می‌دارد. در بینش باستانی پیوند نام با نامور پیوندی است ساختاری و حتی هستی شناختی و هر کس می‌باید همان نامی را داشته باشد که دارد.» 

وی در ادامه سخنانش یادآور شد: «می‌توان گفت که جهان را نام‌ها ساخته‌اند. نام به‌ویژه در منش و فرهنگ پهلوانی کاربردی بسیار گسترده دارد. هم از آن است که پهلوانان از گفتن نام خویش به دشمنان پرهیز می‌کردند، چون نام، آسیب جای آنان بود و اگر دشمن نام پهلوان را بداند به گونه‌ای رازآلود بر وی چیرگی یافته است.»

چهارمین شالوده جهان‌بینی فردوسی «شادی» است
وی همچنین به چهارمین ویژگی شاهنامه اشاره کرد و گفت:‌  «چهارمین ویژگی شاهنامه «شادی» است. شاهنامه نامه شادی است. ایرانی اگر شاد نباشد در ایرانی بودن آن می‌باید گمان‌مند شد. در فرهنگ‌هایی که من می‌شناسم به‌راستی هیچیک از دید بزرگداشت شادی همسنگ و همپایه فرهنگ ایرانی نمی‌توانند بود. بزم‌های شادی و جشن‌ها در فرهنگ ایرانی جایگاهی بسیار والا دارند اما آدمی هنگامی به شادی می‌رسد که به سه منش خرد، داد و نام دست یافته باشد، شادی فرایند و دستاورد آن سه شالوده است.» 

پس از پایان سخنرانی دکتر کزازی «امیر صادقی» شاهنامه‌خوان پرآوازه به شاهنامه‌خوانی پرداخت. این نشست روز پنج‌شنبه به کوشش کانون فردوسی در فرهنگسرای ابن‌سینا برگزا شد. 
http://www.ibna.ir/vdccx1q1.2bq108laa2.html

 
شاهنامه فرودسی و موسیقی
شاهنامه فردوسی (Book of Kings) مجموعه ارزشمندی است که علاوه بر ادبیات فارسی می تواند در سایر زمینه ها بعنوان مرجع مورد استفاده قرا گیرد، یکی از این زمینه ها موسیقی می باشد. از زاویه های متفاوتی در محدوده موسیقی می توان شاهنامه فردوسی را کالبد شکافی کرد که شاید جالبترین آنها استخراج ادوات موسیقی و کاربرد آنها در زمان حیات فردوسی بوده است.
وجود و تکرار بسیار زیاد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسیقی در شاهنامه بیانگر آشنایی کامل فرودسی با سازها و موسیقی زمان خود بوده است. فردوسی آنچنان با مهارت و استادی به توصیف موسیقی در جشن ها، مراسم سوگواری، نبردها و ... پرداخته که گویی او خوب می دانسته که از کدام ساز باید در کدام مراسم استفاده شود. بعنوان مثال شاهنامه میتواند مرجع موثقی برای تشخیص و تحلیل وضعیت موسیقی در زمان سامانیان و بخصوص قبل از ورود اعراب به ایران مورد استفاده قرار گیرد. به مواردی چند از این اصطلاحات توجه کنید.

آوا یا آواز: طبیعی ترین وسیله اجرای موسیقی خواندن آواز می باشد. در شاهنامه فردوسی آواز به معانی مختلفی ازجمله خوانندگی، آوازخوانی، ترانه، نوا، صدای ساز، همهمه و ... بکار برده شده است. به این مثالها دقت کنید :

1- به چنگ اندرون خنجر آبگوندهن پر ز آواز و دل پر ز خون
2- به آواز ایشان شهنشاه جامز باده تهی کرد و شد شاد کام
3- بخندید و آنگه فغان برکشیدطلایه چو آواز رستم شنید

Music in miniature
نوازندگان موسیقی در میناتور ایران
بربت : سازی است با کاسه ای بزرگ و دسته کوتاه که در کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و برخی کشورهای اروپایی از آن استفاده میشود. معمولا" دو نام بربت و عود با یکدیگر بکار میرود اما واقعیت آن است که این دو ساز با هم تفاوت هایی دارند، بعنوان مثال روی شکم عود از چوب و روی شکم بربت از پوست پوشیده شده است. روایتهای زیادی هست که نشان میدهد عود سازی است که اعراب از روی بربت ایرانی ساخته اند. در شاهنامه از بربت بعنوان سازی که صدایی نافذ دارد و حزن انگیز است بیشتر استفاده شده است به این ابیات دقت کنید :

1- چو من دست کردم به بربت درازسرشکش ز دیده برون راند راز
2- چو نومید برگشت از آن بارگاهابا بربت آمد سوی باغ شاه
3- که برگیر بربت نوایی بزنفغانی درافکن ابر جان من

چنگ یا سنگ : همان هارپ یا لیر می باشد که از دیرباز نقاشی های آن برری دیوارها و سنگ نوشته های تمدن های بابل و آشور وجود داشته است. نقش برجسته های دوران ساسانی در طاق بستان دو صحنه شکار که در آن عده ای در حال نواختن چنگ هستند را نمایش میدهد. در شاهنامه از چنگ برای بزم ها استفاده میشود و اغلب نوازنده های آن را زنان تشکیل میدهند، مثالهای زیادی از این موارد را می توان در آثار مینیاتور ایرانی نیز مشاهده کرد که در آن زنان در حال نواختن چنگ هستند.

1- سراینده این غزل ساز کرددف و چنگ و نی را هم آواز کرد
2- از او شاد شد جان افراسیابمی روشن آورد و چنگ رباب
3- زن چنگ زن، چنگ در برگرفتنخستین خروش مغان برگرفت

موارد بسیار دیگری از جمله نای، تبیره، تنبور، جرس، دف، رباب، رود، کرنا، تبل، شیپور و ... نیز در شاهنامه استفاده شد که در آینده حتما" به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

<<    1       ...       9       10       11       12       13    >>